ماجرای به آتش کشیده شدن خانه حضرت زهرا(س)
کد خبر: ۱۲۵۹۶۳
تاریخ انتشار: ۲۰ بهمن ۱۳۹۷ - ۰۹:۲۱

خانه پیامبر ماتمکده است. علی (ع) فاطمه عباس زبیر و فرزندان فاطمه حسن حسین، دختران او زینب و ام کلثوم اشک می‏ریزند.

نگاهی به رخداد خانه علی (ع) و فاطمه (س)

«و انه لیعلم ان محلی منها محل القطب من الرحی‏» (علی علیه السلام)

خانه پیامبر ماتم‌کده است. علی (ع) فاطمه عباس زبیر و فرزندان فاطمه حسن حسین، دختران او زینب و ام کلثوم اشک می‏ریزند.علی به مکاری اسماء بنت عمیس مشغول شست و شوی پیغمبر است. کار شستشوی بدن پیغمبر تمام شده یا نشده بانگی بگوش می‏رسد: الله اکبر.

علی به عباس می گوید: عمو! معنی این تکبیر چیست؟

- معنی آن این است که آنچه نباید بشود شد.

دیری نمی‏گذرد که بیرون حجره عایشه همهمه و فریادی بگوش می‏رسد.

فریاد هر لحظه رساتر می‏شود:

- بیرون بیائید! بیرون بیائید! و گرنه همه‏تان را آتش می‏زنیم!

دختر پیغمبر مقابل در خانه می‏رود. در آنجا با "عمر" روبرو می‏شود که آتشی در دست دارد.

فاطمه می گوید: عمر! چه شده؟ چه خبر است؟

عمر می گوید: علی، عباس و بنی هاشم باید به مسجد بیایند و با خلیفه پیغمبر بیعت کنند.

فاطمه به او می گوید: کدام خلیفه؟ امام مسلمانان هم اکنون درون خانه عایشه بالای جسد پیغمبر نشسته است.

عمر جواب می دهد: از این لحظه امام مسلمانان ابوبکر است. مردم در سقیفه بنی ساعده با او بیعت کردند. بنی هاشم هم باید با او بیعت کنند.

فاطمه : و اگر نیایند؟

عمر: خانه را با هر که در او هست آتش خواهم زد. مگر آنکه شما هم آنچه مسلمانان پذیرفته‏اند، بپذیرید.

فاطمه: عمر! می‏خواهی خانه ما را آتش بزنی؟

عمر: آری

و....

بررسی تاریخی این ماجرا توسط مرحوم دکتر جعفر شهیدی

این گفت وگو به همین صورت بین دختر پیغمبر و صحابی بزرگ و مهاجر و سابق در اسلام صورت گرفته است یا نه؟ خدا می داند.

اکنون که مشغول نوشتن این داستان هستم کتاب ابن عبد ربه اندلسی (عقد الفرید) و انساب الاشراف بلاذری را پیش چشم دارم.داستان را چنانکه نوشته شد از آن دو کتاب نقل می‏کنم. بسیار بعید و بلکه ناممکن می‏ نماید چنین داستانی را بدین صورت، هواخواهان شیعه یا دسته‏ های سیاسی موافق آنان ساخته باشند. چراکه دوستداران شیعه در سده‏ های نخستین اسلام نیروئی نداشته و در اقلیت‏ بسر می‏ برده ‏اند.

چنانکه می‏ بینیم این گزارش در سندهای مغرب اسلامی هم منعکس شده است. بدین ترتیب احتمال جعل در آن نمی‏ رود. در کتاب های دیگر نیز مطالبی از همین دست ملایم‏ تر یا سخت‏ تر دیده می‏ شود. طبری می نویسد: انصار گفتند ما جز با علی بیعت نمی‏ کنیم. عمر بن خطاب به خانه علی (ع) رفت . طلحه و زبیر و گروهی از مهاجران در آنجا بودند.

عمر گفت: ‏به خدا قسم اگر برای بیعت ‏با ابوبکر بیرون نیایید شما را آتش خواهم زد. زبیر با شمشیر کشیده بیرون آمد. پایش لغزید و برو افتاد. مردم بر سر او ریختند و او را گرفتند. راستی در آن روز چرا چنین گفت وگوهائی بین یاران پیغمبر در گرفت؟ اینان کسانی بودند که در روزهای سخت ‏به یاری دین خدا آمدند. بارها جان خود را بر کف نهاده به کام دشمن رفتند.چه شد که بزودی چنین بجان هم افتادند؟.

علی و خانواده پیغمبر چه گناهی کرده بودند که باید آنان را آتش زد. بر فرض که داستان غدیر درست نباشد. بر فرض که بگوئیم پیغمبر کسی را به جانشینی نگمارده است. بر فرض که بر مقدمات انتخاب سقیفه ایرادی نگیرند. سر پیچی از بیعت در اسلام سابقه داشت.بیعت نکردن با خلیفه گناه کبیره نیست. حکم فقهی سند می‏ خواهد. سند این حکم چه بوده است؟ آیا این حدیث را که از اسامه رسیده است مدرک اجتهاد خود قرار داده بودند. (لینتهین رجال عن ترک الجماعة اولا حرفن بیوتهم ).

بر فرض درست‏ بودن روایت از جهت متن و سند آیا این حدیث‏ بر آن جمع قابل انطباق است؟ این حدیث را محدثان در باب صلوة آورده ‏اند. پس مقصود تخلف از نماز جماعت است. از اینها گذشته آن همه شتاب در برگزیدن خلیفه برای چه بود؟ و از آن شگفت ترآن گفت وگو و ستیز که میان مهاجر و انصار در گرفت چرا؟

آیا انصار واقعه جحفه را نمی‏ دانستند یا نمی‏ پذیرفتند؟ آیا می ‏توان گفت از صد هزار تن مردم یا بیشتر که در جحفه گرد آمدند و حدیث غدیر را شنیدند هیچ یک از مردم مدینه نبود و این خبر به تیره اوس و خزرج نرسید؟.

از اجتماع جحفه سه ماه نمی‏ گذشت. رئیس تیره خزرج که خود و کسان او صمیمانه اسلام و پیغمبر اسلام را یاری کردند چرا در آن روز خواهان ریاست‏ شدند؟ و چرا به مصالحه با قریش تن در دادند و گفتند از ما امیری و از شما امیری؟مگر امارت مسلمانان را چون ریاست قبیله می‏دانستند؟. چرا این مسلمانان غمخوار امت و دین نخست ‏به شستشو و خاک سپردن پیغمبر نپرداختند؟

شاید چنانکه گفتیم می ‏ترسیدند فتنه برخیزد. ابو سفیان در کمین بود. ولی چرا از بنی هاشم کسی را در آن جمع نخواندند؟ آیا ابو سفیان و توطئه او برای اسلام آن اندازه خطرناک بود که چند ساعت هم نباید از آن غفلت کرد؟

ابوسفیان در آن روز که بود؟ حاکم دهکده کوچک نجران؟ اگر اوس خزرج مهاجران و تیره ‏های هاشمی و بنی تمیم و بنی عدی و دسته های دیگر با هم یک دست می‏ شدند ابو سفیان و تیره امیه چه کاری از پیش می ‏بردند؟و چه می‏ توانستند بکنند؟ هیچ! آیا بیم آن می ‏رفت که اگر امیر مسلمانان به زودی انتخاب نشود پیش آمد ناگواری رخ خواهد داد؟ در طول چهارده قرن یا اندکی کمتر صدها بار این پرسش ‏ها مطرح شده و بدان پاسخ ‏ها داده ‏اند چنانکه در جای دیگر نوشته‏ ام این پاسخ‏ ها بیشتر بر پایه مغلوب ساختن حریف در میدان مناظره است نه برای روشن ساختن حقیقت. به نظر می‏ رسد در آن روز کسانی بیشتر در این اندیشه بودند که چگونه باید هر چه زودتر حاکم را برگزینند و کمتر بدین می‏ اندیشیدند که حکومت چگونه باید اداره شود و به تعبیر دیگر از دو پایه‏ ای که اسلام بر آن استوار است (دین و حکومت) بیشتر به پایه حکومت تکیه داشتند.

گویا آنان پیش خود چنین استدلال می‏ کردند: چون تکلیف حکومت مرکزی معین شد و حاکم قدرت را به دست گرفت دیگر کارها نیز درست‏ خواهد شد. درست است و ما می‏ بینیم چون مدینه توانست وحدت خود را تامین کند در مقابل مرتدان ایستاد و آنانرا سر جای خود نشاند.و پس از فرو نشاندن آشوب داخلی آماده کشور گشائی گردید. ولی آیا اصل حکومت و انتخاب زمامدار را می‏ توان از دین جدا ساخت؟به خصوص که شارع اسلام خود این اصل را تثبیت کرده باشد؟به هر حال نزدیک به چهارده قرن بر این حادثه می‏گذرد.آنان که در آن روز چنان راهی را پیش پای مسلمانان نهادند غم دین داشتند یا بیم فرو ریختن حکومت را نمی‏ دانم.

شاید غم هر دو را داشتند و شاید پیش خود چنین می‏ اندیشیدند که اگر شخصیتی برجسته عالم پرهیزگارو از خاندان پیغمبرآن اندازه تمکن یابد که گروهی را راضی نگاه دارد ممکن است در قدرت حاکم تزلزلی پدید آید.این اشارت کوتاه که در تاریخ طبری آمده باز گوینده چنین حقیقتی است:

«پس از رحلت دختر پیغمبر چون علی (ع) دید مردم از او روی گرداندند با ابوبکر بیعت کرد» آری چنانکه فرزند علی گفته است ‏«مردم بنده دنیایند...چون آزمایش شوند دینداران اندک خواهند بود

چنانکه در جای دیگر نوشته‏ ام من نمی خواهم عاطفه گروهی از مسلمانان جریحه‏ دار شود نمی ‏خواهم خود را در کاری داخل کنم که دسته ‏ای از مسلمانان برای خاطر دین یا دنیا، خود را در آن در آوردند. آنان نزد پروردگار خویش رفته ‏اندو حسابشان با اوست. اگر غم دین داشته ‏اند و از آن کردارها و رفتارها خدا را می‏ خواسته ‏اند پروردگار بهترین داورست.

اما سخن شهرستانی سخنی بسیار پر معنی است که «در اسلام در هیچ زمان هیچ شمشیری چون شمشیری که بخاطر امامت کشیده شد بر بنیاد دین آهیخته نگردید.» باز در جای دیگر نوشته‏ ام که اگر نسل بعد و نسل‏ های دیگر در اخلاص و فداکاری هم پایه مهاجران و انصار بودند. امروز تاریخ مسلمانان به گونه دیگری نوشته می‏ شد.

برچسب ها: زهرا ، مولا ، دین ، علی
ارسال نظر
نام:
ایمیل:
* نظر:
* کد امنیتی:
شماره پیامک:۳۰۰۰۷۶۴۲ شماره تلگرام:۰۹۱۳۲۰۰۸۶۴۰
پربیننده ترین
آخرین اخبار