کد خبر: ۶۷۸۰۰
تاریخ انتشار: ۱۲ بهمن ۱۳۹۶ - ۱۶:۴۹

ایرج ناظمی: حقش بود. باید برکنار می شد. حالا این برکناری درس عبرتی است برای تمام کسانی که نمی دانند با نمایندگان افکار عمومی جامعه، باید چگونه برخورد کنند. خبرنگار شهر سرگرم فیلم و عکس گرفتن بود. مگر آزارش به کسی می رسید که باید مورد حمله قرار بگیرد؟ یعنی به هیچ شکل و با هیچ رفتار و گفتار دیگری نمی شد مانع از عکاسی یک نفر شد؟ مثلاً نمی شد به مسئول و میزبان جلسه بگوید که تا این عکاسی متوقف نشده، از ادامه صحبت خودداری کنند؟ نمی توانست آرام و بی هیاهو چنین موضوعی را مطرح کند تا نیاز نباشد رفتاری را از خود بروز دهد که اغلب در چاله میدان های قدیم دیده بودیم؟

گفته است چون کلاه بر سرم بود، نمی خواستم کسی از من عکس بگیرد! خوب کلاه از سر بر می داشتی تا تمثال مبارک زیباتر جلوه کند نه اینکه عربده بکشی و تهدید کنی! اصلاً چه معنی دارد که مقام ارشد یک شهرستان با شال و کلاه به یک جلسه رسمی برود؟ یعنی شأن مجلس و حاضرین آن تا بدان حد پایین بوده که ارزش نداشته کمی سرما را تحمل کرد؟

از زن و مرد حاضر در جلسه خجالت نکشیدی، از ریش و موی سفیدت خجالت نکشیدی، حداقل برای مقام و منصب خودت ارزش و احترام قائل می شدی تا هوار نکشی که می زنم و می اندازمت بیرون! فعلاً که خودت خوردی و بیرون انداخته شدی تا دیگر این شیوه سخن گفتن را تا ابد فراموش کنی.

دم استاندار اصفهان هم گرم! نَفَس مان حال آمد. خوب درسی به او داد. خیلی سریع و قاطع چنان کرد که باید. هنوز سرگرم جمع کردن اسم و امضا در کمپین های تلگرامی بودیم که خبر رسید چنان شده است که می خواستیم.

مرحبا به ما که فارغ از تمام رقابت ها و جدل های شخصی و صنفی و سیاسی و سلیقه ای، وقتی پای حرمت شغلی مان به میان می آید، با هم متحد می شویم و در یک خط و گروه و جناح قرار می گیریم تا صدای آن از دل نصف شب و از میان انبوه پیام های مجازی به ساختمان استانداری برسد.

از طرف دیگر هم خوشحالیم که میزان و سرعت درک مقام ارشد استان در مسیر احترام به جامعه رسانه ای بیش از حد انتظار است. او خوب می داند که در برابر هر چیزی می شود سکوت کرد به جز توهین به شأن و شخصیت و جایگاه خبرنگاران و اهل قلم. مثل دیگران فقط حرف نمی زند و خوشبختانه زود عمل می کند؛ قاطع و بی حاشیه.

حالا ما دیگر خیالمان راحت است از اینکه می توانیم خودمان را و قدرتمان را نشان بدهیم. می دانیم که تنها نیستیم و یک نفر در رأس استان حامی ماست. دیگر با خیال آسوده در خانه می نشینیم و «#ایول-استاندار» را ترند اول می کنیم. به اینستاگرامش می رویم و مدام کامنت می گذاریم که:«احسنت و دستمریزاد! »

ولی حالا که سرمست و خوشحال روی ابرها راه می رویم، کمی هم فرصت داریم تا از این بالا به پایین نگاه کرده و شکل و شمایل فرماندار بیچاره برکنار شده را در ذهن خود تصور کنیم. پیرمردی خسته با چهره ای شکسته که در آستانه بازنشستگی سوژه اعتراض یک صنف مؤثر شده است.

هر چند دیگر مهم نیست که او از این پس چه می کند و کجا می رود و یا برای او هم مراسم تکریم و تودیع برگزار می کنند یا نه؟ به هر حال اگر چه سخت و سنگین است ولی او باید تاوان رفتار خودش را پس بدهد. اما صادقانه باید اعتراف کرد که کمی هم دلمان برای او می سوزد!

خودمانیم، واقعاً سخت است که یک نفر چندین سال در مملکت خدمت کند و بعد با خاطره ای زندگی را ادامه بدهد که هر روز ذهن و جسم او را مثل خوره می پوساند.

از یک نگاه شاید او در کنش به وجود آمده هیچگونه تقصیری نداشته است. شاید مانند بسیاری دیگر، سن و سال او اقتضا می کرده که اندکی زود جوش و عصبی باشد و طاقت آنچه مطابق میلش نیست را نداشته باشد. او مقصر نیست، بلکه کسانی مقصرند که از یک سو شعار جوانگرایی می دهند ولی در عمل کهنسالان را به کار می گیرند. شاید در گذشته یک نفر نه 30 سال که حتی 40 تا 50 سال هم می توانست در یک منصب دولتی فعالیت داشته باشد ولی حالا که انبوه مشکلات و مصائب از در و دیوار شهر و روستا بالا می رود، دیگر کشش کنش با این دوران برای جوانان آن هم به اندازه ده سال نیست.

این همه جوان مجرب داریم که باید فردای این مملکت را اداره کنند و آن وقت چشم به دهان فرو رفته در گریبان کسی داریم که نمی فهمد دارند از او فیلم می گیرند، نه عکس! آیا دولت الکترونیک باید با چنین افرادی محقق شود یا جوانان خلاق و تحصیلکرده ای که در اثر بی توجهی به دانش و توانشان، در راهروهای فلان اداره، پرسه می زنند!

«فراست» بیچاره محصول همین تفکر بازنشسته سالاری نهادینه شده در کشور است. او به آخر خط رسیده در جمع مدیران مملکتی است که تقریباً هیچکدامشان به اندازه سر سوزنی سواد رسانه ای ندارند. همین دویست و اندی که اسم و امضا زدند و کمپین راه انداختند باید شهادت بدهند که چندین و چند بار از تمام استانداران سابق و اسبق خواسته شده که برای افزایش سطح سواد رسانه ای مدیران اصفهان چاره اندیشی کنند.

اگر این فرماندار معزول به اندازه یک جلسه از مجموعه جلسات بی حاصلی که در خیابان باغ گلدسته برگزار شده، تحت آموزش قرار می گرفت شاید خیلی بهتر از رفتاری که دیدیم را از خود بروز می داد. کی و در کدام جلسه به او گفته شده است که در زمان بروز رویدادهای مختلف و در مواجهه با ارباب جراید و اصحاب رسانه باید چه رفتاری داشته باشد؟

به او چیزی گفته نشده و آموزشی نداشته است اما به غایت در مکتب مدیران بالادستی خود درس خوانده و آنچه با عربده بروز داده، نماد بارز چیزهایی بوده که از اساتید مافوق خود رونوشت برداشته است.

مگر فلان استاندار اسبق اصلاح طلب به شهردار اصولگرای اصفهان نگفته بود که از خبرنگار منتقد شهر شکایت کن و من هم حمایتت می کنم؟ مگر آن یکی استاندار، نزدیک به یکصد نفر از خبرنگاران و جوانان علاقه مند روزنامه نگاری اصفهان را دور خود جمع نکرد تا برای شان روزنامه راه بیاندازد و بعد سرکارشان گذاشت و شبانه چاپخانه اش را جمع کرد و رفت؟ مگر دیگری که در مقام مدیریت ارشد امور اجرایی استان به نمایشگاه مطبوعات آمده بود، در برابر غمسرایی جوان نوقلم اصفهان، تنها به یک خنده تمسخرآمیز بسنده نکرد؟ مگر آن بعدی که مثلاً به عنوان استاندار رسانه ای شناخته می شد، اعوان و انصار خود را به دادسرا نفرستاد تا از فلان خبرنگار شکایت کنند؟ اصلاً همین استاندار قبلی در برابر سیلی خوردن یک خبرنگار در صحن علنی شورای شهر چیزی به جز سکوت از خود ارائه داد؟

آیا این رفتارها توهین نبوده اند؟ توهین و اهانت که فقط به عربده کشی و داد و بیداد و فریاد نیست. همان سکوت و همان شکایت کشی و همان پوزخند و همان جمع کردن چاپخانه هم توهین بوده اند و چه بسا بدتر از این که گفته از لباس و کلاهش عکس نگیرند.

فرماندار بیچاره استان ما محصول همان رفتارها و آموزش دیده همین مدیران ارشد اصفهان است که هر یک به شیوه خود، شأن و شخصیت و جایگاه رسانه و خبرنگار و مطبوعات را به توهین و تاراج برده اند.

وقتی رسانه ملی ما برای فلان سلبریتی سینما فرصتی فراهم می کند تا چشم به دوربین بدوزد و به خبرنگاران توهین کند، از یک سالخورده بازنشسته چه انتظاری داریم؟ وقتی که او مخاطب همین برخوردها قرار می گیرد، آیا باید خبرنگار منتقد خود را روی سر بگذارد و حلوا حلوا کند؟ قصدی بر توجیه رفتار جناب معزول نیست ولی باید باور داشته باشیم که او درسی را پس داده که در این مدرسه آموخته است.

کمی بالاتر برویم! آیا فراموش کرده ایم که «احمدی نژاد» سالی سیصد هزار تومان به خبرنگاران اعانه می داد؟ مگر او با این مبلغ تحقیرآمیز توی دهان بسیاری نزد تا سکوت کنند و از مرکز توجه به اختلاس های هزار میلیاردی بیرونشان نیانداخت؟ توهین که حتماً نباید شاخ و دم و چوب و چماق داشته باشد.

صدقه دادن برای تضعیف شخصیت یک مجموعه، کمتر از فحاشی و اهانت نیست. آیا ضمیر ناخود آگاه فرماندار معزول نگون بخت، از این آموزش غافل مانده است؟

زیاد دور نرویم. مگر در دولت یازدهم نبود که وزیر مملکت میکروفن خبرنگاری را گرفت و داد و فریاد راه انداخت و تازه بیانیه داد که: «بسیار صبورم!» رئیس او پس از این اتفاق چه کرد؟ آیا کسی به جز لبخند ملیح جناب «روحانی» چیز دیگری به خاطر دارد؟ مگر فرماندار برکنار شده گلپایگان مدیر منصوب همین دولت نیست؟ مگر او محصول همین رفتار نهادینه شده با خبرنگاران نیست؟ وقتی وزیر راه کشور چنان می کند، باید جام اخلاق را به «فراست» داد که چاقو و قداره نکشیده است!

اگر قرار است رفتاری مورد نکوهش قرار گیرد، باید این موضوع از صدر تا ذیل دولت و ارکان آن، با تمام جوانب و حواشی آن را مورد توجه قرار داد نه اینکه با یک عزل و برکناری همه چیز فراموش شده و تمام آنان که مقصر غیر مستقیم بوده اند یا رفتاری مشابه اما در لفافه داشته اند، در کنج عافیت باشند.

■■■

بگذریم! تجربه ثابت کرده است که روی ابرها قدم زدن زیاد طولانی نخواهد بود. از همین فردا و پس فردا «در» بر همان پاشنه می چرخد. پس بهتر است که روی همین زمین خشکیده و در هوای آلوده پیرامون خود، فعلاً سرمست از اتحاد و اعتراضمان باشیم که با واکنش قاطع استاندار اصفهان باعث برکناری یک فرماندار شد.

اصلاً حقش بود. باید برکنار می شد. حالا این برکناری درس عبرتی برای دیگران است. پس مرحبا به خودمان، ای ول به استاندار... ولی بیچاره آقای فرماندار!


ارسال نظر
نام:
ایمیل:
* نظر:
* کد امنیتی:
شماره پیامک:۳۰۰۰۷۶۴۲ شماره تلگرام:۰۹۱۳۲۰۰۸۶۴۰
پربیننده ترین
آخرین اخبار