نقد انیمیشن «کوکو»
کد خبر: ۷۳۳۷۹
تاریخ انتشار: ۰۳ فروردين ۱۳۹۷ - ۱۶:۵۸

حمیدرضا جلالی کارشناس انیمیشن معتقد است انیمیشن «کوکو» جدیدترین محصول کمپانی پیکسار-دیزنی نتوانست اثری قابل توجه باشد و به لحاظ محتوا نیز حرف تازه ای برای گفتن ندارد.

به گزارش خبرنگار مهر، حمیدرضا جلالی کارشناس انیمیشن و بازی های رایانه ای طی یادداشتی به نقد و بررسی انیمیشن «کوکو» محصول جدید کمپانی پیکسار - دیزنی پرداخت؛ انیمیشنی که توانست جایزه اسکار را از آن خود کند.

در یادداشت جلالی چنین آمده است:

«مخاطبان و علاقمندان انیمیشن برای تماشای محصول جدید کمپانی پیکسار - دیزنی انتظار زیادی کشیدند. این موضوع حتی هنگام انتشار انیمیشن «ماشین ها ۳» نیز وجود داشت. موضوعی که با دیدن «کوکو» کمی نا امیدتان می کند. مدتی است تکراری بودن موضوع و سوژه های انیمیشن ها دیزنی – پیکسار واضح تر از گذشته به چشم می آید. شاید علت این امر را باید در کمبود محتوای جذاب برای مخاطبان در آثار انیمیشن پیکسار دیزنی جستجو کرد. این موضوع چند سالی در انیمیشن های پیکسار به چشم می خورد و پس از «دانشگاه هیولاها ۲» با وجود پیشرفت تکنولوژی و خلاقیت های زیادی که در انیمیشن های تولیدی دیزنی -پیکسار صورت گرفت همچنان به چشم می آمد. انیمیشن «پیدا کردن دُری» علی رغم داستان سرگرم کننده اش و شخصیت «هنَک» نتوانست خاطره «پیدا کردن نمو» را تکرار کند. این موضوع درباره انیمیشن های بعدی نیز صدق می کرد مانند «ماشین ها ۳».

علی رغم بهره گیری «کوکو» از یک موضوع متفاوت داستانی راجع به مردگان و محیط داستان که در مکزیک و فرهنگ آمریکای لاتین سپری می شود اما «کوکو» هم نتوانست تبدیل به اثری متفاوت و جالب گردد.

خلاصه داستان:

«کوکو» درباره خانواده ای است که نسل در نسل به پیشه کفاشی اشتغال دارند، فضای گرم و صمیمی خانواده و عشق و صمیمیت و محبت از ویژگی های این خانواده است که موسیقی در میان شان ممنوع است. علت این ممنوعیت در زندگی جدّ بزرگ خانواده است، او زنی عاشق همسر و فرزندش بود اما همسر وی که یک نوازنده موسیقی بود به امید پیشرفت، شهرت و ثروت خانواده را ترک کرد تا بتواند با سفر و اجرای موسیقی و ترانه های مختلف به هدف خویش برسد و به نزد خانواده اش بازگردد اما این انتظار بسیار طولانی بی سرانجام ماند و وی هیچگاه باز نگشت. مادر خانواده نیز به زندگی خانوادگی اش ادامه داد اما همراه با ممنوعیت موسیقی برای ابد. آنها پیشه کفاشی را بعنوان حرفه خانوادگی ادامه دادند.

میگل نام نوه این خانواده است که پسرکی نوجوان و عاشق موسیقی به نظر می آید. او علاقه بسیار زیادی به یک ستاره موسیقی مکزیکی به نام ارنستو دلاکروز دارد و به صورت پنهانی تمام آهنگ های او را گوش می کند تا بتواند مانند او به موفقیت برسد.

نوه بنیانگذار خاندان که اکنون بزرگ خانواده و پیرزنی نسبتا سالخورده است به شدت با علاقه میگل به موسیقی مخالفت می کند و تلاش دارد تا او را به پیشه کفاشی مشغول کند تا در مسیر ارزش های خانوادگی شان زندگی کند. حوادث فیلم پیش می روند تا جایی که میگل برای شرکت در فستیوال ارنستو دلاکروز و انتخاب نوازنده برتر به دنبال یک ساز موسیقی می گردد و در این جستجو گمان می کند دلاکروز جد بزرگ او است. پس به آرامگاه او می رود و ساز موسیقی دلاکروز را برای اجرا در مسابقه بر می دارد اما بعد از مدتی متوجه می شود به دنیای مردگان منتقل شده است و زندگان دیگر قادر به دیدن او نیستند. این اتفاق در ایامی از سال می افتد که طبق فرهنگ لاتین، روز مردگان است و اموات هر خاندان برای سرکشی و برداشتن هدایای بازماندگان به منازل و آرامگاه هایشان سر می زنند.

میگل خودش را در دنیای مردگان می بیند و تنها راه بازگشت این است که یکی از اموات خاندان به او رخصت دهد تا بتواند به دنیای زندگان برگردد و اگر نتواند این کار را تا پیش از طلوع آفتاب انجام دهد، می میرد و در همین دنیا می ماند. میگل در بدو ورود با اجداد خانوادگی اش روبرو می شود. جد اصلی او که ممنوعیت موسیقی در خاندان را وضع کرد خانمی به نام ایمِلتا است. میگل با مادر ایملتا مواجه می شود و او هم اجازه می دهد تا به دنیای زندگان باز گردد و هیچ گاه سراغ موسیقی نرود اما میگل خواستار رحمت یا اجازه او نیست و به دنبال گرفتن اجازه بازگشت به دنیای زندگان از دلا کروز است. او با همراهی یکی از مردگان به نام توریستو جستجویش را آغاز می کند. در این مسیر با انواع مردگان مواجه می شود و اموات خاندانش نیز در پی میگل هستند. توریستو با میگل توافق می کند تا در ازای رساندن میگل به دلاکروز، او هم در بازگشت به دنیای زندگان عکسی از توریستو را بر سر مزارش قرار دهد تا او هم بتواند به دنیای زندگان بازگردد.

میگل با پشت سر گذاشتن اتفاقات زیاد موفق می شود به منزل دلاکروز برسد و در آنجا یکی از آوازهای او را اجرا و توجه دلا کروز را به خود جلب می کند. دلاکروز که متوجه می شود میگل نوه نوه اش است از او به گرمی استقبال می کند و او را در منزلش جای می دهد اما در همین حین سر و کله توریستو یا همان مرده ولگرد پیدا می شود تا بتواند میگل را ببیند و توافق شان انجام شود.

با روبرو شدن دلاکروز و توریستو رازی افشا می شود، دلا کروز و توریستو یک گروه دو نفره موسیقی بوده اند. توریستو شاعر، نوازنده اصلی و نویسنده آوازها بوده است و دلاکروز تنها آنها را اجرا کرده است. میگل متوجه می شود دلاکروز به توریستو خیانت کرده است و او توسط دلاکروز کشته شده است و دلا کروز با سرقت اشعار و گیتار توریستو مشهور شده است.

در ادامه توریستو و میگل توسط دلاکروز زندانی می شوند و آنجاست که میگل متوجه می شود جد پدری اش همان توریستو است نه دلا کروز! آنها به یاری خانواده و ایمِلتا نجات می یابند و در انتها در مراسمی که قرار است دلاکروز در آن اجرا داشته باشد با همکاری خانوادگی و پیش از محو شدن توریستو از دنیای مردگان، راز دلا کروز در برابر دیدگان همگان افشا می شود.

میگل حالا با خیال راحت به دنیای زندگان پا می گذارد و آنها را از این مسائل آگاه می کند. یک سال بعد با افشای راز قاتل بودن دلا کروز کسی برایش احترام قائل نیست و در مراسم روز مردگان اروح خانوادگی همه به خانه سر می زنند.!

نقد و تحلیل

«کوکو» تمام تلاش پیکسار بعد از سری انیمیشن های «ماشین ها» بود تا اثری متفاوت باشد. تمام تکنولوژی تولید انیمیشن و زرق و برق پیکسار بهمراه سابقه طولانی اش در ساخت پویانمایی رایانه ای، قرار بود تا منجر به اتفاقی جدید شوند اما متاسفانه این اتفاق نیفتاد.

با دیدن تیزر «کوکو» مخاطب گمان می برد موضوعی بکر، نو و عجیب مانند دنیای مردگان را خواهد دید، اتفاقی که با سپری شدن نیمه اول فیلم شما را مایوس می کند. دنیای مردگان در این انیمیشن وجود ندارد. در واقع دنیای مردگان زندگانی هستند که به جای ظاهر انسانی اسکلت هستند و بغیر از این مورد، هیچ تفاوتی دیگر با انسان ها ندارد. آنها مانند انسان ها گذرنامه دارند، در دنیای مردگان پلیس و مامور هست و کنسرت موسیقی نیز برگزار می شود.

گذشته از بی رنگ شدن خلاقیت در آثار پیکسار، فیلمنامه هم دارای نقایصی است. تنها نقطه قوت فیلمنامه، پیوستگی رخدادها و حفظ ریتم آنها با هدف اصلی قهرمان داستان یا میگل است که قصد دارد نوازنده ای مشهور باشد، شخصیت های اصلی عاری از جذابیت و هیجان هستند. شخصیت میگل یک پسر نوجوان است که هیچ نکته بامزه یا جالبی در او نمی توان یافت، درست بر عکس آنچه باید باشد. خانواده میگل نیز دچار همین مشکل به نحو بیشتری هستند. پدر و سایر بستگانش در حد چند جمله صحبت می کنند آنهم نه به صورت تاثیرگذار و حرکات آنها نیز تنها در حد عکس العمل هایی است که امروز در آثار پیکسار بصورت کلیشه و یکنواخت قابل مشاهده است.

بدون شک مادر میگل بعنوان یکی از اعضای اصلی خانواده، کمترین دیالوگ این فیلم را به خود اختصاص داده و حداقل در سایر آثار دیزنی شاهد نمایش گوشه هایی از علایق مادری به فرزند بوده ایم اما بر خلاف این موضوع، مادر میگل در سکانس های قبل از رفتن به دنیای مردگان باردار است و پس از آن نیز آنها صاحب فرزند جدید شده اند.

اما پُر کنش ترین شخصیت خانواده را می توان مادر بزرگ میگل دانست. او هسته اصلی خانواده به شمار می رود و نظارت بر چگونگی انجام وظایف هر عضو خانواده بخصوص میگل را انجام می دهد و اعتقاد زیادی به انجام مناسک به روش سنتی از خود نشان می دهد.

تفاوت عمده داستان انیمیشن «کوکو» با دیگر آثار، محور بودن خانواده در این انیمیشن است. در «کوکو» اصالت خانواده به وضوح دیده می شود، هر چند در بیشتر فیلم نقش منفی و سرکوبگر به خانواده محول شده است اما با این وجود خانواده قابل مشاهده است. این موضوعی است که در سایر انیمیشن های هالیوودی به چشم نمی خورد.

دنیای مردگان نیز فضایی خالی از عناصر خلاقیت و هنر هستند، با آن همه تیزرها و تبلیغات مختلف از پشت صحنه ساخت آثار انیمیشن در استودیو دیزنی – پیکسار و وجود هنرمندان خوش فکر که آثار جالبی را تولید کرده بودند، طراحی و فضای دنیای مردگان فاقد هر گونه جذابیت از آب درآمده است، می توان دنیای مردگان را به یک دهکده تقلیل داد. تنها عنصر قابل توجه درباره دنیای مردگان استفاده از تعداد زیادی نور برای نورپردازی این فضا است و خبری از معماری و طراحی هنری زیبا در این دنیا نیست.

اسکلت هایی که بنا بود نقش ارواح را بازی کنند به دلیل ضعف محتوایی فیلمنامه نقش کاراکتر هایی بامزه در عین حال مرده را بازی می کنند. یکی از نقاط قوت فیلم بهره گیری از ماهیت اسکلت و تلفیق آن در فرایند متحرک سازی یا Animate است. این موضوع باعث شده تا حرکت های زیاد و جدید در طول فیلم از اسکلت ها شاهد باشیم و به نوعی بیننده سرگرم شده باشد. رها بودن اعضای مختلف بدن اسکلت ها و در عین حال حرکت کردن آنها صحنه هایی جالب را پدید آورده است.

شاید دلیل یکنواختی اخیر آثار پیکسار دیزنی کمبود محتوا باشد. فراموش نکنیم، پیکسار روزی از هیچ، انیمیشن «ماشین ها»، داستان «اسباب بازی»، «پیدا کردن نمو»، «باورنکردنی ها» را تولید می کرد و اکنون تنها اثر غیر دنباله دار پیکسار انیمیشن «کوکو» است!

در شرایطی که سایر رقبای جدی دیزنی-پیکسار مانند استودیو DreamWorks سوژه ها و داستان های جدید برای خود خلق کرده و آثاری مثل «کاپیتان زیرشلواری» و «بچه رییس» را با هزینه نسبتا کمتری تولید کرده و به فروش موفق هم رسیدند، دیزنی-پیکسار در حال ساخت دنباله کارهای قبلی بود اما با این وجود دستاوردهای فنی زیادی در مسیر ساخت «کوکو» نصیب این استودیو شد. می توان «کوکو» را نمادی از وضعیت فعلی انیمیشن هالیوود دانست سرشار از تکنولوژی و فناوری در عین کمبود محتوا. هیاهو برای هیچ

ارسال نظر
نام:
ایمیل:
* نظر:
* کد امنیتی:
شماره پیامک:۳۰۰۰۷۶۴۲ شماره تلگرام:۰۹۱۳۲۰۰۸۶۴۰
پربیننده ترین
آخرین اخبار