کد خبر: ۲۱۷۸۷۹
تاریخ انتشار: ۲۸ شهريور ۱۴۰۰ - ۰۹:۰۵

احساسات یکی از نیروهای اصلی پشت سینماست اگر اصلی ترین آن ها نباشد. اصلاً چه دلیلی دارد که می نشینیم و یک فیلم را تماشا می کنیم اگر به خاطر احساس کردن چیزی خاص نبود؟ واضح است که واکنش های احساسی بسته به انتخابی که برای تماشا کرده ایم متفاوت خواهد بود. گاهی اوقات تنها برای لذت بردن به تماشای یک فیلم می نشینیم، برخی لحظات نیز می خواهیم به شدت تحت تاثیر قرار بگیریم. اغلب می خواهیم هیجان را تجربه کنیم، چه یک فیلم پرهیجان و ماجراجویانه باشد و چه یک فیلم عاشقانه تاثیرگذار. گاهی اوقات نیز می خواهیم بدانیم که تحملمان چقدر است و چه چیزی می تواند ما را به نیمه تاریک طیف احساسیمان فرو ببرد: ترس، درماندگی و درد. فیلم های متعددی هستند که چنین احساسات هایی را در ما تحریک می کنند اما میزان موفقیت این فیلم ها در برانگیختن چنین فیلم هایی مورد توافق همه نیست.

این فیلم ها فیلم هایی بسیار تاثیرگذار هستند که بیشتر احساسات زیرپوستی را تحریک کرده و اضطرابی ناخودآگاه را در شما ایجاد می کنند.

اما همه ما تجربه رفتن به سینما و فشارهای عاطفی و احساسی فیلم ها را داشته ایم که گاهی اوقات از توانمان نیز فراتر بوده است، لحظاتی که باعث شده از خود بپرسیم آیا کارگردان زیاده روی نکرده است. در ادامه این مطلب می خواهیم به ۱۰ فیلم اینچنینی اشاره کنیم، فیلم هایی که می توانند به طور کلی در ژانر وحشت قرار بگیرند اما هیچ یک دارای محتوایی نیستند که بتوان براحتی آن را در ژانر وحشت دسته بندی کرده و هنگام تماشایش از روی صندلی نیم خیز شد. این فیلم ها فیلم هایی بسیار تاثیرگذار هستند که بیشتر احساسات زیرپوستی را تحریک کرده و اضطرابی ناخودآگاه را در شما ایجاد می کنند. حتماً به تماشای این فیلم ها بنشینید اما توصیه ما به شما این است که هیچ یک را به تنهایی تماشا نکنید.

۱۰- Henry: Portrait Of A Serial Killer

اگر چه تا اوایل دهه ۱۹۹۰ نتوانست مخاطبان زیادی داشته و بدین ترتیب اعتبار ترسناک گسترده امروزی را پیدا کند، اولین اثر سینمایی جان مک ناتون با نام Henry: Portrait Of A Serial Killer در سال ۱۹۸۶ ساخته شد. این فیلم به خاطر تفاوتش با سینمای وحشت غالب آن زمان هالیوود برای بسیاری باورکردنی نبود. فیلم Henry: Portrait Of A Serial Killer تا حدودی بر اساس جنایات واقعی هنری لی لوکاس و اوتیس تول ساخته شده است. مایکل روکر در اولین تجربه سینمایی خود در این فیلم نقش یک کارگر بی نام اهل شیکاگو را بازی می کدن که یک سری قتل های تصادفی را مرتکب می شود و هم اتاقی اش را نیز با این سرگرمی خود آشنا می کند.

این فیلم با سانسورهای متعددی به ویژه در بریتانیا مواجه شد که نه تنها برخی از سکانس های آن حذف شده بلکه به خاطر یکی از سکانس های خاصش تدوین مجدد نیز شد تا از ترسناکی آن کاسته شود و تنها در سال ۲۰۰۳ بود که نسخه بدون سانسور آن در این کشور منتشر گردید. این فیلم که با دوربین ۱۶ میلیمتری فیلم برداری شده، یک فیلم با بودجه اندک است که خیابان های تیره به تصویر کشیده شده در آن باعث می شود حسی باور نکردنی از رئالیسم داشته باشد که نقش مهمی در تاثیرگذاری و موفقیت فیلم داشت. جذابیت ذاتی روکر به عنوان یک بازیگر و اشارات سناریو به یک اخلاق زیرپوستی پنهان در شخصیت هنری، بیش از پیش این شخصیت را ترسناک می سازد. این نقش آفرینی ترسناک در حالی است که پس از بازی در فیلم های Guardians of the Galaxy، مخاطبان پیر و جوان امروزی به یک اندازه مایکل روکر را دوست دارند.

۹- Maniac

فیلم اورجینال Maniac ساخته ویلیام لوستیگ در سال ۱۹۸۰ نیز به جای خود یک تجربه ناخوشایند و ترسناک است و به سادگی یکی از تاریک ترین و تکان دهنده ترین فیلم های موج اول ژانر فرعی اسلشر است. اما نسخه ۲۰۱۲ این فیلم به کارگردانی فرانک خلفون ثابت کرد که این فیلم یکی از معدود بازسازی های اخیر ژانر وحشت است که به شکلی هوشمندانه منبع اصلی را بهبود بخشیده و این موضوع بیش از هر چیزی مرهون تکان دهنده بودن فیلم است. الیجا وود در این فیلم نقش باورنکردنی فرانک زیتو را بازی می کند، یک تعمیر کننده حرفه ای مانکن که به کشتن زنان زیبا علاقه دارد. اگر چه وود از لحاظ فیزیکی با شخصیت اصلی فیلم لوستیگ قابل مقایسه نیست، در نشان دادن ذهن بیمار این شخصیت که به سرعت ارتباطش را با واقعیت از دست می دهد، چیزی فراتر از موفق عمل کرده است.

بدون نفی بازی خیره کننده وود، شاهکار واقعی فیلم Maniac اما تصمیم کارگردان برای روایت کل داستان فیلم از زاویه دید شخصیت وود است. اگر چه ممکن است این ترفند بسیار کلیشه ای و شبیه فیلم های ژانر ویدیو پیدا شده به نظر برسد که دیگر بیش از حد در ژانر وحشت به کار گرفته شده اما در این فیلم چنین کلیشه ای خیلی خوب عمل می کند و مخاطب را مستقیماً در کالبد قاتل سریالی داستان قرار داده و از فاصله ای نزدیک وحشت قربانیان را به تصویر می کشد. شاید برخی بگویند که این رویکرد تنها به همزادپنداری مخاطب با قاتل کمک کند اما در فیلم Maniac این موضوع بیش از پیش مخاطب را با نشان دادن گناهکار بودن و هولناکی جنایت های قاتل دچار وحشت می کند. نتیجه پایانی می تواند براحتی شما را دچار حمله عصبی کند.

۸- Audition

این فیلم مشهور ترسناک ساخته شده در سال ۱۹۹۹ توسط تاکاشی میکه، کارگردان ژاپنی، یکی از فیلم هایی است که هنوز در ضمیر خودآگاه جهانیان مانده و می توان مدعی شد که تماشاگران آن هنوز هم اوضاع روانی خود قبل از تماشای فیلم را بازنیافته اند. زیبایی ترسناک فیلم Audition وارد شدن غیرمنتظره فیلم در یک مسیر شیطانی و ترسناک است. داستان فیلم در مورد یک مرد بیوه ثروتمند است که تصمیم می گیرد تست های بازیگری جعلی راه انداخته تا بدین ترتیب زن جدیدی برای خود پیدا کند و بدین ترتیب در ابتدای داستان همه چیز به یک فیلم درام شبیه است. اما مدتی بعد همه چیز تاریک می شود، البته خیلی تاریک، پس از آنکه شخصیت آسامی از یک زن رویایی به دختری از قعر جهنم تبدیل می شود که به بیرحمانه ترین و سادیستی ترین شکل ممکن و از طریق روش های خلاقانه اش در شکنجه قربانی، هویت واقعی اش را آشکار می کند.

فیلم Audition بدون شک یکی از کلیدی ترین فیلم های است که باعث ایجاد موج فیلم های بسیار خشن و شکنجه محور در دهه ۲۰۰۰ شد. اما علیرغم این که فیلم های زیادی سعی در تکرار این فیلم داشته اند، برای مثال سکانس مشهور پا قطع کردن در فیلم Saw و جراحی های فیلم American Mary، کمتر فیلمی توانسته به تکان دهندگی واقعی این فیلم نزدیک شود. همچنین سیاست پیچیده جنسیتی داستان (شخصیت منفی واقعی داستان زن خشن و انتقامجو است یا مرد دورو و سوء استفاده گر؟) فیلم Audition شما را با افکار زیادی به حال خود رها می کند که ویژگی فیلم هایی است که روح و روان شما را پس از پایان فیلم به هم می ریزند.

۷- Eraserhead

مدت های زیادی است که واژه توصیف گر «لینچی» در مورد فیلم های جدیدی که اشاراتی سوررئال در آن ها یافت شده و شبیه تم های کمدی متفاوت Twin Peaks هستند به کار گرفته می شود. اما رویکرد سوررئالیستی دیوید لینچ اغلب وارد یک قلمرو تاریک و به شدت ناخوشایند وارد می شود در حالی که هیچ یکی از فیلم های او ضرورتاً در ژانر وحشت دسته بندی نمی شود. با این وجود لینچ به وضوح برخی از ترسناک ترین فیلم های تاریخ معاصر سینما را ساخته است. اولین تجربه کارگردانی لینچ در سال ۱۹۷۷ با نام Eraserhead  بدون شک یکی از عجیب ترین فیلم های تاریخ سینماست و هر چه فیلم عجیب تر می شود بیشتر و بیشتر مغز شما را درگیر می کند و در نهایت به یک کابوس زنده تبدیل می شود.

در متن خود، فیلم در مورد نابودی روانشناختی تدریجی یک مرد جوان درمانده است که در یک آپارتمان کثیف زندگی منزجر کننده ای دارد و خود را درگیر زن و بچه ای که نمی خواهد می بیند. مدت کوتاهی بعد از شروع ماجرا، او با فرزندش تنها می ماند که جیغ های ترسناکش باعث می شود فکر کنید موجودی غیرانسانی است.فیلم Eraserhead  فیلمی است که نمی توان همه چیز آن را ظاهری دید زیرا در بطن خود اضطراب ها و نگرانی های بزرگسالی را نشان می دهد که بیش از پیش داستان فیلم را قابل همزادپنداری و ترسناک می سازد. بخش اندکی از داستان فیلم بدون زحمت قابل درک است اما می توان با اطمینان گفت که تا مدت ها پس از پایان، ذهن شما را به خود مشغول خواهد کرد.

۶- Citadel

کیاران فوی، کارگردان ایرلندی، شاید بیشتر به خاطر بر عهده گرفتن کارگردانی فیلم Sinister 2 بعد از جدایی اسکات دریکسون از این پروژه شناخته شود اما اولین تجربه کارگردانی او در سال ۲۰۱۲ با نام Citadel ، بدون شک بیشترین تاثیر را روی مخاطبان او گذاشته باشد. در حالی که در ظاهر، این فیلم، نسخه ای از ژانر خانه های جن زده/زامبی محور است، Citadel وارد یک قلمرو شماتیک ترسناک می شود که برای بسیاری از مخاطبان آشناست. داستان فیلم در یک برج نسبتاً ویران در مرکز شهر می گذرد و با کتک خوردن بیرحمانه یک زن باردار توسط گروهی هودی پوش آغاز می شود. اگر چه نوزاد زنده می ماند اما مادر وی جان سالم به در نبرده و بدین ترتیب شوهر درمانده و رنج کشیده اش باید به تنهایی این نوزاد را بزرگ کند.

در حالی که ماهیت تهدید، این فیلم را وارد قلمرو ماوراءالطبیعه می کند (نه تهدید ناشی از آن هودی پوش ها)، رویکرد Citadel نسبت به انزواطلبی و ترس از مکان های شلوغ، اضطراب پس از حادثه و تاریکی کلی زندگی در فقر برای بسیاری واقعی جلوه می کند. آورین برنارد به زیبایی و باورپذیری هر چه تمام تر در نقش یک مرد جوان وحشت زده و عزیز از دست داده را بازی می کند که بدترین کابوس های یک مرد تازه پدر شده را به بیننده نشان می دهد. اگر چه رویارویی پایان فیلم بیش از پیش تکان دهندگی فیلم را ثابت می کند اما بیشتر نیمه اول داستان است که اضطراب و استرس را به شکلی زیرپوستی وارد ذهن مخاطب می کند.

۵- The Borderlands

بدون ارتباط به بازی ویدیویی به همین نام  (و شاید به همین دلیل بود که در ایالات متحده با عنوان Final Prayer منتشر شد)، فیلم ترسناک بریتانیایی The Borderlands به عنوان اولین تجربه کارگردانی الیوت گولدنر در سال ۲۰۱۳ یکی از معدود فیلم های سال های اخیر است که کارهایی خلاقانه، ترسناک و غیرمنتظره با فرمت ویدیو پیدا شده انجام می دهد. داستان فیلم در مورد یک تیم دونفره متفاوت دون پایه استخدام شده توسط واتیکان است، یک کشیش و یک تکنیسین معمولی که به یک کلیسای دوردست باستانی فرستاده شده اند تا گزارش های مربوط به رخ دادن یک معجزه در محل را بررسی کنند. این دو که در ابتدا نسبت به این گزارش مشکوکند، در می یابند موضوع بسیار پیچیده تر و بزرگ تر از آن چیزی است که در ابتدا فکر می کردند.

در اکثر مدت زمان پخش خود، فیلم The Borderlands یک فیلم ژانر ویدیو پیدا شده استاندارد است با رویکردی کمدی و شیمی جذاب بین دو شخصیت اصلی اما بعد از مدتی یک فضای پرتنش و عجیب ایجاد می کند. در حالی که اشاره به اوج داستان فیلم باعث اسپویل شدن فیلم می شود، فقط به گفتن این نکته بسنده می کنیم که پایان بندی این فیلم یکی از تکان دهنده ترین نتیجه گیری هایی است که در قرن اخیر در فیلم های ژانر وحشت دیده ایم و پایانی که پتانسیل واقعی این ژانر فرعی در ژانر وحشت را نشان می دهد.

۴- Plank Face

فیلم Plank Face ساخته اسکات شیرمر و برایان کی ویلیامز که در همان سال ساخت فیلم ترسنک اروتیک مستقل تحسین شده آن ها با نام Harvest Lake ساخته شد یک نسخه به شدت تاریک و روانشناختی از یک فیلم ترسناک جنگلی ارائه می دهد که به مکان های بسیار تاریک و ترسناک می رود. در این فیلم ناتان برت نقش مکس را بازی می کند، مرد جوانی که همراه با نامزدش در یک منطقه جنگلی کمپ زده است. وقتی شرایط در اثر یک تهدید ناپیدا رو به وخامت می گذارد، مکس از خواب بیدار شده و خود را در یک ماسک بزرگ چوبی می بیند که روی صورتش قرار داده شده و توسط سه زن وحشی زندانی شده که هر یک می خواهند وی مرد خانواده اش باشد.

وقتی این ماسک چوبی روی صورت مکس قرار می گیرد، او دیگر قادر به سخن گفتن نیست و سه زنی که او را به اسارت گرفته اند نیز به زبانی عجیب و غریب صحبت می کنند و بدین ترتیب بخش زیادی از فیلم با دیالوگ هایی می گذرد که برای مخاطب و شخصیت اصلی داستان قابل درک نیست. این موضوع برای حال و هوای سرکوبگر و شکنجه واری که در ادامه فیلم حاصل می شود حیاتی است، در شرایطی که مکس رفته رفته انسانیت خود را از دست می دهد و در نهایت او به صورت چوبی غیرانسان تبدیل می شود. این فیلم بسیار کم هزینه، قدرت خود را از فیلمبرداری استادانه شیرمر، موسیقی اتمسفری و فیملبرداری تاثیرگذار ویلیامز گرفته است و در مورد بازی های خیره کننده بازیگران نیز برت بسیار بی نقص ظاهر می شود و سوزان ام مارتین نیز در نقش زن رییس قبیله وحشی ها یک بازی شیطانی از خود ارائه می دهد.

۳- Kidnapped

فیلم اسپانیایی Kidnapped که در سال ۲۰۱۰ ساخته شده، ممکن است در نگاه اول یک فیلم معمولی و استاندارد در مورد حمله به خانه در قالب فیلم های The Strangers, You’re Next و غیره باشد. اما بعد از تماشا می بینید که با یکی از پرتنش ترین، پرتعلیق ترین و ترسناک ترین فیلم هایی است که همیشه دوست داشته اید ببینید. روی کاغذ، فیلم Kidnapped با عنوان اسپانیایی Secuestrados شبیه هیچ یک از دیگر از فیلم های این ژانر نیست. یک خانواده ثروتمند به یک خانه بسیار مدرن و مجهز نقل مکان می کنند اما در طول شب است که سه مهاجم با صورت پوشیده شده وارد خانه شده و از آن ها درخواست پول می کنند. اما از این داستان ساده، کارگردان فیلم، میگل آنخل ویواس، سطحی باورنکردنی و خارق العاده از تنش را بیرون می کشد که برداشت های طولانی با کات های بسیار اندک که شباهت بسیاری به سبک کارگردانی آلفونسو کوارون و الخاندرو ایناریتو دارد نقش مهمی در تاثیرگذاری ترسناک آن دارند.

فیلم همچنین از ترفند تقسیم صفحه نمایش به شکلی بسیار تاثیرگذار استفاده می کند که تعلیق و تنش موجود در فیلم را چند برابر می کند. فیلم Kidnapped با فیلمبرداری و بازی های خیره کننده خود فیلمی است که سبک و هنر آن را می توان تنها با تاریکی و وحشت موجود در آن مقایسه کرد. این فیلم از لحاظ بصری بسیار تاثیرگذار است هر چند شاید دیگر هرگز نخواهید برای بار دوم آن را تماشا کنید. میگل آنخل ویواس به خوبی خود را به عنوان یک کارگردان ماهر در ژانر حمله به خانه ثابت کرده است و به همین دلیل است که وی را برای ساخت بازسازی نسخه انگلیسی زبان فیلم ترسناک مشهور فرانسوی Inside انتخاب کرده اند.

۲- Irreversible

فیلم دیگری که در دسته «یک بار تماشا کن و دیگر تماشا نکن» قرار می گیرد، فیلم به شدت تکان دهنده گاسپر نوئه فرانسوی تبار در سال ۲۰۰۲ در مورد انتقام در خیابان های پاریس است که داستان آن از لحاظ زمانی در جهت عکس روایت می شود. بعد از یک انتقام به شدت خشن و ترسناک در ابتدای داستان، هر چه در داستان به عقب برمی گردیم همه چیز تاریک تر و ترسناک تر می شود، در حالی که شخصیت مارکوس با بازی ونسان کسل و پیر با بازی آلبرت دوپونت قصد انتقامی خونین به خاطر تجاوز بسیار خشن به نامزد مارکوس به نام الکس با بازی مونیکا بلوچی را دارند. نوئه از دیرباز به خاطر تصویرسازی های خشن، شوکه کننده و انتقام جویانه اش که به مخاطب رحم نمی کند شناخته شده است اما Irreversible را می توان مهم ترین دستاورد او در این زمینه دانست، به لطف نه تنها سکانس ابتدایی تکان دهنده فیلم بلکه سکانس بسیار فراموش نشدنی و ناخوشایند تجاوز که دوربین در آن به مدت ۱۰ دقیقه تمام برای لحظه کات نشده و از به تصویر کشیدن این صحنه ناخوشایند دور نمی شود.

اگر چه می توان فیلم Irreversible را فیلمی کلیدی در موج سینمای پرخشونت فرانسه در دهه ۲۰۰۰ و تاثیرگذار بر ترند فیلم های شکنجه ای و اروتیک آمریکا دانست، این فیلم یک نسخه کاملاً متفاوت از سینمای پرخشونت است که خط بین هنر و سوء استفاده واقعی در آن باعث شده بیش از پیش اثری تکان دهنده بر مخاطب داشته باشد. کمتر کسی را می توان پیدا کرد که بگوید از تماشای فیلم Irreversible لذت برده است اما بسیاری هنر موجود در آن را تحسین کرده اند و بدون شک هیچ بیننده ای بدون تحت تاثیر قرار گرفتن سالن سینمای محل نمایش این فیلم را ترک نکرده است. با این وجود بعید می دانیم کسی را پیدا کنیم که دوست داشته باشد یک بار دیگر نیز به تماشای فیلم نوئه بنشیند.

۱- Requiem For A Dream

سال ها پیش در سال ۲۰۰۰، دارن آرونوفسکی هنوز یک فیلمساز نسبتاً ناشناخته برای اکثریت سینماروها بود اما به دنبال موفقیت اولین فیلم او با نام Pi در سال ۱۹۹۸ که یک فیلم مستقل بود، آشنایان با آرونوفسکی او را یک کارگردان خوش آتیه می دانستند. فیلم دوم او نیز نشان داد که یکی از تکان دهنده ترین و تاثیرگذارترین فیلم هایی است که تاکنون از هالیوود بیرون آمده است. بر اساس رمانی از هوبرت شلبی جونیور و سناریویی با مشارکت خود آرونوفسکی، فیلم Requiem For A Dream داستان چهار معتاد را روایت می کند: شخصیت هری با بازی جارد لتو، ماریون با بازی جنیفر کانلی، تایرون با بازی مارلون وایانز و سارا، مادر هری، با بازی الن برشتین. در حالی که سه جوان اصلی داستان به هرویین اعتیاد دارند، سارا به آمفتامین هایی که برای کاهش وزنش تجویز شده معتاد می شود در حالی که روی رویایی بازی در یک مسابقه تلویزیونی تمرکز کرده است و در نهایت ارتباطش با واقعیت و دنیای واقعی را از دست می دهد.

در حالی که برشتین به درستی برای بازی خود در این فیلم نامزد دریافت جایزه اسکار شد، آرونوفسکی از تمام بازیگران فیلمش بهترین بازی هایشان را می گیرد، در حالی که یک فضای به شدت سرکوبگر را از طریق کار با دوربین، تدوین و صداگذاری خلق می کند. این فیلم با جزییات کامل تاثیرات و هزینه ویرانگر اعتیاد را به شکلی تکان دهنده به نمایش در می آید و به همین دلیل بهترین فیلم برای فرستادن پیام «اعتیاد ویرانگر است» خواهد بود. اما فراتر از این، فیلم آرنوفسکی را باید شرحی بر شکنندگی و حساسیت رویاها، خواسته ها و امیال ما و این موضوع که مرگ یک رویا چقدر می تواند ویران کننده باشد، دانست. اگر چه مخاطب بعد از تماشای این فیلم به اندازه شخصیت های داستان ویران و خرد نمی شود اما بدون شک تاثیر خودش را بر مخاطب می گذارد. آرونوفسکی تا سال ۲۰۱۷ و فیلم mother!، فیلمی چنین پرتنش، تکان دهنده و ویرانگر نساخت.

ارسال نظر
نام:
ایمیل:
* نظر:
شماره پیامک:۳۰۰۰۷۶۴۲ شماره تلگرام:۰۹۱۳۲۰۰۸۶۴۰
پربیننده ترین
آخرین اخبار
پرطرفدارها