کد خبر: ۲۵۵۶۱۴
تاریخ انتشار: ۱۹ شهريور ۱۴۰۱ - ۰۸:۵۱

دریا قدرتی پور: نه پدرشان از کشور همسایه است و نه مادرشان. همینجا به دنیا آمده اند. کودکانی که تا چهار سال پیش 400 هزار نفر بودند و معلوم نیست تا اکنون خط کش آمار روی چه عددی آنها را نگه داشته است. نه آماری هست و نه عددهایی که بگوید چند کودک امسال نمی توانند پشت نیمکت ها مشق الفبا کنند.

هیچ نهاد دولتی آماری از تعداد این افراد ندارد، اما با حدس و گمان می شود گفت که تعدادشان کم نیست. اینها یا فرزندان حاصل از ازدواج های موقت و ثبت نشده اند که دست زن از شوهر کوتاه شده است یا فرزندان زنان و مردانی معتادند که یا گوشه ای از زندان بی خبر می میرند یا اگر زنده اند آنقدر در خود غرق شده اند که به فکر فرزند و هویت او نیستند.

آنها معمولاً در دسته خانواده های کم درآمدی قرار می گیرند که در حاشیه ها زندگی می کنند. اکثر این کودکان در پاتوق های معتادان یا در یک خانواده پر جمعیت به دنیا می آیند، با فقر بزرگ می شوند و بعد از آن بدون اینکه مدرسه بروند به خیل بی سوادان اضافه می شوند.

آنها به این دلیل که اوراق هویتی ندارند نمی توانند به مدرسه بروند، چون آموزش و پرورش فقط کودکانی را ثبت نام می کند که شناسنامه به دست به مدارس بیایند و این بدترین بخش ماجراست، یعنی تولید بی سوادان جدید در کشوری که برای ریشه کنی بی سوادی تلاش می کند. گرچه باید اعتراف کرد که این تلاش ها تاکنون نتوانسته آنچنان که باید و شاید به ثمر بنشیند، چرخه معیوبی که بسیاری از کودکان را به دلایل مختلف از جمله نداشتن شناسنامه جا انداخته است.

این ساده گذشتن از کنار کودکانی که در سن تحصیل قرار می گیرند و بعد از سنشان چند سالی می گذرد تا بتوانند شناسنامه بگیرند و شاید دیگر دل به درس و مدرسه ندهند به این معنی است که همچنان بی سوادی را به نظام آموزشی کشور تزریق می کنیم.

وزارتخانه عریض و طویل آموزش و پرورش همواره بر این بوده که آمارهای بی سوادی را کوچک و حقیر نشان دهد اما وقتی پای صدها هزار دانش آموز پیش می آید که نتوانسته اند پشت نیمکت های مدارس بنشینند، اوضاع دیگر بر وفق مراد نیست و نمی توان از آن به سادگی گذشت. بماند که در بین آمارهای این وزارتخانه، همیشه از کودکان اتباع خارجه و مشکلات مربوط به آنها صحبت شده است و کمتر به ایرانیانی پرداخته شده که بازمانده از تحصیلند.

به هر حال هم‌اکنون صدها کودک در کشور زندگی می‌کنند که به دلایل مختلف از تحصیل بازمانده‌اند و در حالی که مسئولان وزارت آموزش و پرورش دائماً در صحبت‌های خود اعلام می‌کنند که تمام کودکان لازم التعلیم باید در مدارس ثبت نام شوند و عدم ثبت نام آنها تخلف است اما این تخلف هر سال و بارها و بارها از سوی مدیران مدارس در حال انجام است و هیچ نظارت دقیقی برای جلوگیری از آن وجود ندارد.

این در حالی است که حتی اگر متقاضیان صدور شناسنامه هم تصمیم هم بگیرند که از راه قانونی اقدام کنند تا بتوانند به مدرسه بروند باید پروسه طولانی را طی کنند که معلوم نیست به نتیجه برسد، انتهای این پروسه می رسد به ثبت احوال و ثبت احوال هم قوانین خودش را دارد و تا زمانی که پدر کودک مشخص نباشد، شناسنامه صادر نمی شود. شناسنامه که نباشد، مدرسه هم آنها را ثبت نام نمی کند، پس کسی که متقاضی ثبت نام کودک در مدرسه است باید باز به اداره آموزش و پرورش برود و در آنجا تقاضای رسیدگی کند که در اینجا فرد متقاضی به کمیسیونی ویژه ارجاع می شود و این کمیسیون بدون محدودیت، اجازه ثبت نام را صادر می کند. در این زمان متقاضی دریافت شناسنامه که می تواند مادر کودک، فردی خیر یا مؤسسه و سازمانی حمایتی مثل بهزیستی باشد به ثبت احوال مراجعه و شناسنامه را دریافت می کند.

اینها همه اما روی کاغذ روند سریع و نتیجه بخشی دارد در حالی که در واقعیت خیلی وقت ها ممکن است به نتیجه نرسد و باز این چرخه ادامه یابد.

آموزش و پرورش و ثبت احوال در قبال کودکان بی شناسنامه خود را مبرا از مسئولیت می دانند. در کنار این دو نهاد که مسئولیت هویت بخشی و سوادآموزی به این کودکان را دارند، سازمان نهضت سوادآموزی هم هست که این سازمان هم تا زمانی که هویت افراد مشخص نباشد، از ثبت نام آنها امتناع می کند.

در نهایت تفکیک وظایف سازمان ها و دستگاه های مختلف دولتی اشاره ای است به اینکه این کودکان معلوم نیست تا چه زمانی باید معطل شوند تا کرسی نشینان مجلس یا مقامات بالاتر دستورات ویژه تری در این زمینه صادر کنند. کودکانی که اکنون تمام بارشان بر دوش بهزیستی است و این سازمان هم اینقدر عائله مند است که نمی تواند به این کودکان رسیدگی کند.

اینکه گفته شود این کودکان باید به سن 15 سالگی برسند تا خودشان بتوانند درخواست شناسنامه کنند، حرف سنگینی است و این سئوال پیش می آید که سهم دوران طلایی زندگی این کودکان چه می شود؟ ساعت هایی که آنها باید مشق می نوشتند ولی هدر می رود و ممکن است باعث شود که آنها تا آخر عمر بی سواد بمانند.

طبق ماده 6 لایحه حمایت از اطفال و نوجوانان که در سال 1390 به پیشنهاد قوه قضاییه و توسط دولت وقت به مجلس ارسال شد و سال 1397 به تصویب رسید، وزارت کشور مکلف شده است، با همکاری دستگاه های ذیربط نسبت به شناسایی اطفال و نوجوانان فاقد اسناد سجلی یا هویتی اعم از اتباع ایرانی و غیرایرانی و حسب مورد معرفی آنان حسب مورد به نهادهای حمایتی، آموزشی، درمانی یا قضایی جهت اقدامات حمایتی اقدام کند.

در حال حاضر استان‌های خراسان رضوی، سیستان و بلوچستان و تهران در صدر استان‌هایی هستند که با مشکل کودکان بدون شناسنامه و در سن مدرسه که نتوانسته اند پشت نیمکت ها بنشینند، روبه رو هستند و بقیه استان ها هم کم و بیش از این موضوع رنج می برند. در حالی که قرار بود از چند سال پیش این موضوع حل شود اما همچنان این کودکان در بن بست بی سوادی دست و پا می زنند.

فرایند تولید بی سواد در کشور پروسه ای غم انگیز و بی پایان است و بخشی از این بی سوادی محصول آسیب های اجتماعی است. به نظر می رسد تا زمانی که این آسیب ها کنترل نشود، پایانی هم بر بی سوادی متصور نخواهد بود.

 

ارسال نظر
نام:
ایمیل:
* نظر:
شماره پیامک:۳۰۰۰۷۶۴۲ شماره تلگرام:۰۹۱۳۲۰۰۸۶۴۰
خبر کوتاه
پربیننده ترین
ویدئو
آخرین اخبار
پرطرفدارها