کد خبر: ۲۶۱۲۰۰
تاریخ انتشار: ۰۲ آذر ۱۴۰۱ - ۱۵:۴۷

دریا قدرتی پور: خالی، مهجور و غبار گرفته؛ بخش بزرگی از بازار کتاب این شکلی است. رنجور و بی مخاطب. فصل پاییز کتابفروشان بیشتر به زمستان شبیه است. زمستان بی مخاطبی که عددهای کوتاه قدی از خریداران کتاب را تعریف می کند. کتابفروش ها خیلی وقت است به این خلوتی عادت کرده اند، به سرانه پایین مطالعه و اینکه دیگر خبری از کتاب و کتابخوانی در سبد خانواده ها نیست.

کتابفروش ها اعتراف می کنند که کتاب مثل نان نیست و برای خانواده ها چندان ضروری به نظر نمی رسد. به گفته خیلی هایشان دیگر مثل قبل نیست که مردم کتابخوان باشند و کتاب از نان شب هم برایشان واجب تر باشد. خرید کتاب منتهی شده به داستان ها و رمان های عامه پسند؛ آن هم به تعداد محدود که کم کم دارد همان تعداد هم کم و کمرنگ تر می شود.

خیابان آمادگاه بورس کتابفروشانی است که غمگینند.خیلی هایشان لوازم التحریر و مقوا و آبرنگ فروش شده اند؛ با وجود این، نمای ظاهری این نقطه از اصفهان هنوز دست نخورده باقی مانده و کتابخوان های حرفه ای با اینکه کم شده اند اما همچنان محل گذرشان اینجاست.

با اینکه از همان ابتدا که وارد می شوی بوی رکود و بی رونقی از فروشگاه ها بلند است اما همچنان کتاب های این کتابفروشی ها به روز و جالب هستند و قفسه رمان های عامه پسند به گفته کتابفروش ها هر هفته پر و خالی می شود.

مجتبی 32 سال است که در رسته کتاب و کتابفروش ها کار می کند. به قول خودش هنوز یک ماشین هم نخریده، اما به عشق کتاب مانده و دوام آورده. به نظر او کتابخوانی یک فرهنگ است و زیاد ربطی به گران بودن و ارزان قیمت بودن کتاب ندارد. به اعتقاد این کتابفروش ما باید از دوران پیش دبستانی و دبستان فرهنگ کتابخوانی و روش آن را به بچه هایمان یاد بدهیم: «بچه های ما تبدیل شده اند به کسانی که تمام مدت سرشان در گوشی های موبایل است و علاقه ای به کتاب خواندن ندارند.» او 30 سال پیش کتابی را به قیمت 2هزار تومان می فروخته و حالا همان کتاب 100 هزار تومان است، اما نه آن روز سطح کتابخوانی باب دندان بوده و نه حالا، گرچه به نظر او کتابخوان های 30سال پیش بیشتر بوده اند.

مجید هم از دیگر کسانی است که کتابفروشی نسبتاً بزرگی دارد که پر شده از کتاب های درسی و کمک درسی، که میانگین فروششان نسبت به کتاب های دیگر بیشتر است.

مجید از کهنه کاران بازار کتاب است، کسانی که بین کتاب های درسی، قفسه کوچکی از کتاب های فاخر و ارزشمند هم دارند، اما به نظر خودش کتابفروشی شغل نیست، عشق است و باید کنار آن شغل دیگری داشته باشی وگرنه کلاهت پس معرکه است: «بهترین کتابفروش ها و ناشران در پایتخت به سر می برند که تازه این شغل، شغل دوم و سومشان است.»

وقتی می خواهد تعداد ماه هایی که از طریق شغلش به سوددهی رسیده را بشمارد، به اندازه ای نیست که از خجالتشان دربیاید: «اگر در این راسته که همه کتابفروشند قدم بزنید، می بینید که خیلی هایشان نتوانسته اند بعد از 20 یا 30سال کار، یک خانه یا یک وسیله نقلیه بخرند. گرچه در این بازار تعدادی هستند که به سودهای کلان هم رسیده اند، اما اگر شغلت واقعاً کتاب و کتابفروشی باشد، چیز دندانگیری به دست نمی آوری و همیشه پیش زن و بچه ات سرافکنده هستی.»

ورشکستگی در بازار کتاب، نقش عمده ای را برای صاحبانشان ایفا می کند. این موضوع را به عینه می توانی در چهارباغ پاییزی با فست فودی های هزار رنگ ببینی که خیلی هایشان روزگاری جاه و جبروتی داشته اند و سردرشان تابلوی بزرگ کتابفروشی بوده است. کتابفروشی «مشعل» که حالا با تغییرکاربری تبدیل به لباس فروشی و فست فودی شده است از همان دست کتابفروشی هایی بوده که نتوانسته در این آشفته بازار دوام بیاورد و انتخاب دیگری نداشته است. خسرو از دیگر فعالان حوزه فرهنگ است که به گفته خودش بیش از 100میلیون تومان کتاب در کتابفروشی محقرش دارد. از کتاب های مدرسه ای گرفته تا کتاب کودک و کتاب هایی که ناشران برجسته دارد. او چند وقت پیش دچار مشکل شده و قصد داشته کتابفروشی اش را با نصف قیمت واگذار کند، اما وقتی دیده قرار است، مغازه کوچک او تغییرکاربری بدهد و در آن سیب زمینی سرخ کرده و همبرگر بفروشند، نظرش عوض شده است: «این جو تأسف‌برانگیز باعث شده صرفاً ارائه‌دهندگان کتب کمک‌آموزشی در سطوح دبیرستان و همچنین فروشندگان کتب دانشگاهی باشند که هنوز توانایی سر پا ماندن داشته باشند.»

این در حالی است که تغییرات چشمگیر قیمت کتاب‌ها در چندسال‌ اخیر، کتاب را رفته‌رفته در سبد خرید اصفهانی ها، به کالایی لوکس تبدیل‌ کرده است و خیلی از کتابفروش ها هم، بارشان را بسته اند و رفته اند.

مسعود از دیگر کتابفروش های خیابان آمادگاه اصفهان معتقد است که سرانه مطالعه این روزها آماری است که کمی پیچیده شده است، چون هر مسئولی یک عدد متفاوت را اعلام می کند. هر چند همه می دانند که سرانه مطالعه در ایران پایین است. اما هر سال تعداد زیادی آمار غیررسمی و غیر دقیق منتشر می شود که همه را گیج کرده است: «قبلاً  شنیده بودیم که سرانه مطالعه در ایران دو دقیقه است، اما اخیراً ارقام دیگری اعلام شده اند که چنانچه زمان درس خواندن را هم به این رقم اضافه  کنیم، سرانه مطالعه هر ایرانی می شود 6 دقیقه. در یک جمله بازار کتاب در این خلاصه می شود که امروز دیگر نه می خرند، نه می خوانند و نه حتی می دزدند! »

ابعاد ترسناک این ماجرا وقتی بهتر مشخص می شود که بدانیم سرانه مطالعه آمریکایی ها 20دقیقه، انگلیسی ها 55 دقیقه و ژاپنی ها 90 دقیقه است، اما هنوز کسی نمی داند که میزان سرانه مطالعه در ایران دقیقاً چند ساعت یا دقیقه در روز یا در سال است. مسعود می گوید: «اصولاً ما ایرانی ها خیلی اهل مطالعه نیستیم و بیشترعلاقه داریم دیگران را نقد کنیم که چرا مطالعه نمی کنید، اما به خودمان که برسد تقصیر را می اندازیم گردن جامعه و دولت، گرفتاری و گرانی و اجاره خانه و ترافیک، مدرسه، بچه ها و موارد دیگر. همه اینها بهانه می شود تا کتاب در همان قفسه های چوبی، خاک غریبانه بودنش را بخورد.»

 

ارسال نظر
نام:
ایمیل:
* نظر:
شماره پیامک:۳۰۰۰۷۶۴۲ شماره تلگرام:۰۹۱۳۲۰۰۸۶۴۰
خبر کوتاه
پربیننده ترین
ویدئو
آخرین اخبار
پرطرفدارها