کد خبر: ۲۶۱۴۸۰
تاریخ انتشار: ۰۷ آذر ۱۴۰۱ - ۱۴:۴۲

دریا قدرتی پور: گرچه اين روزها کمتر کتاب خواني پيدا مي شود، اما رمان هاي عامه پسند پرحجم و چند جلدي، حتي با  قيمت هاي دور و بر 100 و 150 هزار تومان، هنوز هم مشتريان پر و پا قرص خود را دارند و خيلي خوب فروش مي روند.

گشتي در بازار کتاب و گفتگو با فروشندگان کتاب در اصفهان نشان مي دهد که خريداران اين نوع کتاب ها اکثراً زنان خانه دار يا دختران دبيرستاني هستند و با اينکه ميزان خريد کتاب اين روزها ديگر مثل قبل نيست اما هنوز هم اين قفسه ها بيشتر از بقيه ديده مي شوند.

بزرگ ترين کتابفروشي روبه روي هتل عباسي، در مرکز کتاب اصفهان، يکي از کتابفروشي هاي عامه پسندي است که نسبت به بقيه کتابفروشي ها، قفسه هايش از کتاب هاي رمان غني تر است. وارد کتابفروشي که بشوي قفسه رمان هاي ايراني خاص را بيشتر کتاب هاي لاغر نشرهاي «چشمه، قطره و امير کبير» با آن جلدهاي سياه و رنگي پر کرده است؛ از گلشيري «آينه هاي دردار» و «نيمه تاريک ماه» ، «شازده احتجاب» را دارند و يک يادنامه از بهرام صادقي و چند اثر از نادرابراهيم پورکه جديداً باز نشر شده است.

اينها کتاب هاي رماني هستند که به نظر اهل کتاب تخصصي ترند؛ عامه پسندترها با انتشاراتي هاي گمنام چاپ شده اند و نام هاي نويسنده هايش هم به عنوان کساني که رمان هاي جذاب عامه پسند مي نويسند شهرت گرفته است؛ مؤدب پور، فهميه رحيمي و غيره که گرچه به گفته فروشنده تا حدود يک دهه پيش بازارشان داغ داغ بود اما حالا با سرد شدن بازارشان باز هم مخاطبان خاص خود را دارند؛ گرچه با گراني هاي پيش آمده در عرصه کتاب، حالا اوضاع فروش رمان و داستان کوتاه ايراني هم چندان تعريفي ندارد.

کافي است يک صبح تا ظهر را در اين کتابفروشي ها بگذراني تا به اصل ماجرا پي ببري. کتابخوان ها ترجيحشان خواندن کتاب هاي خارجي است. حرفه اي ترها، کارهاي معروفي، احمد محمود و گلشيري را مي پسندند. مردم عادي تر اما رمان هاي خارجي را بهتر مي خرند. داستان هاي عامه پسندشان اگر «سيدني شلدون» و «دانيل استيل» و «برونته ها» و «اليف شافاک» باشد، کارهايي هستند، شسته رفته که مانند نمونه هاي ايراني شان، پر از غلط هاي املايي و دستوري نيستند. در بخش تاريخ، قفسه مورد علاقه اکثر مشتري ها ايران باستان است. چه آنها که رمان تاريخي مي خوانند و شيفته قلم آرين نژاد و ترجمه هاي ذبيح ا... منصوري هستند و چه آنها که تاريخ محض مي خوانند. اين دسته تعداشان کمتر از عامه پسندهاست ولي باز هم از دسته حرفه اي ها بيشترند. دسته ديگر قاچاقچي هاي ميراث فرهنگي اند. گنجياب هايي که گاه صريحاً سراغ نقشه گنج را مي گيرند! آنها که محافظه کارتر و خجالتي ترند به کتاب هاي سکه شناسي بسنده مي کنند. بخش کودک اما بخشي به روز و پر و پيمان است از کتاب هاي مصور و نقاشي کودکان گرفته تا کتاب هاي کمي بزرگسالانه تر و گرچه کتاب هاي کودکانه نسبت به سال هاي پيش چندان تغييري نکرده و هنوز هم فلفلي ومرغش سرآمد است اما به خوبي مي تواني حذف برخي از کتاب هاي کودکانه که هنوز هم دهه شصتي ها عاشقش هستند را از قفسه هاي کتاب کودکان مشاهده کني.

قفسه هايي که جايشان را به داستان هاي قطعه قطعه شده شاهنامه و يا مثنوي و گلستان داده اند و يا به کتاب هاي تخيلي و اسطوره اي و جادوگري مثل هري پاترها يا ارباب حلقه ها و داستان هاي ترسناک مثل مورمور و تالار وحشت ختم شده اند اما همچنان مَثل ها و قصه هايشان و داستان هاي صمد بهرنگي در صدر جدول فروش هستند.

اوضاع قفسه فلسفي خوان ها هم بد نيست. صاحب کتابفروشي مي گويد: مي دانم که در اين حوزه هر روز کتاب هاي جديدي منتشر مي شود و از ميان اينها کتاب هايي هست که بسياري از کتابفروشان مايل به سفارش آنها هستند.

به گفته اين کتابفروش، چه قيمت کتاب بالا برود و چه پايين بيايد، آنهايي که حرفه اي هاي کتابخوان هستند مي خرند؛ آنها بيشتر اهل فلسفه و کتاب هاي فلسفي هستند. فيلسوف هاي جواني که دست از کتاب هاي جديدي که در اين حوزه نوشته مي شود نمي شويند.

به گفته نريماني که صاحب يکي از کتابفروشي هاي تخصصي است و کتاب هايش اغلب تخصصي است، ميزان خريد کتاب با وجود تخصصي بودن نسبت به قبل با کاهش روبه رو بوده است. حتي کساني که تشنه کتاب خواندن و مباحث تخصصي هستند به جاي هر روز هفته که تفريحشان کتابفروشي ها بوده، روزهايشان رسيده به يک روز در ماه. چشم مي گرداند و کتاب هايش را رصد مي کند و مي گويد: مي ترسم آخرش کتاب ها سقوط کنند رويمان و ما زير بارشان خفه شويم.

ميان کتاب هايي که روي دست آقاي کتابفروش مانده آثار نويسنده هاي استاني زياد به چشم مي خورد. کتاب هايي که آقاي کتابفروش در رودربايستي با همشهري هايش قبول کرده، همه يا از همين نشرهاي کوچک داخل شهر هستند يا ناشران رده پايين منتشرشان کرده است. به هر حال قرعه به نام کساني است که دوربين برداشته اند و به کوه و طبيعت زده اند و يا کساني که کتاب هاي درسي و کودک را مقدمه کارشان قرار داده اند.

با تمام اينها روزگار کتاب، سالخورده و محزون است. روزگاري که به گفته آقاي فروشنده چندان باب طبع نيست و اگر تا ديروز کتابخوان هاي حرفه اي عامه پسند، بامداد خمار مي خواندند و حرفه اي ترها به نويسندگان تخصصي تر مثل دولت آبادي دل مي بستند، اما حالا همان کتاب ها و جملات زيبايشان با بسته بندي هاي بسيار ناچيز و کوچک، توي چهارديواري موبايل ها رخ نشان مي دهد. خلاصه اي از کل کتاب که هيچ سنخيتي با رنگ و بوي مطالعه ندارد. مرد فروشنده دست مي کشد به خاکي که روي کتاب قطوري جا خوش کرده و مي گويد: تا همين چند وقت پيش ده نيرو داشتم، حالا رسيده به يک نفر. به همين هم راضي هستيم که يک نفر بيايد کتابي ببرد و بخواند، اما نيست، نگرد.

شايد به همين خاطر است که تعداد نويسندگان کتاب آنقدر بيشتر است که بايد براي تعداد کتابخوان ها سراغ انگشتانمان برويم. اين مسئله گاهي اسفبارتر مي شود که بعضي از کتاب ها را نيز غير از خود نويسنده و ناشر هيچکس ديگري نمي خواند.

 

ارسال نظر
نام:
ایمیل:
* نظر:
شماره پیامک:۳۰۰۰۷۶۴۲ شماره تلگرام:۰۹۱۳۲۰۰۸۶۴۰
خبر کوتاه
پربیننده ترین
ویدئو
آخرین اخبار