سويه ديگري از سيکل باطل مديريت ناکارآمد

حکايت ما و« زاينده رود» و «ريکاردو آلوز»!

کد خبر: ۲۷۸۸۶۶
تاریخ انتشار: ۰۴ شهريور ۱۴۰۴ - ۰۰:۳۵

مهران موسوي خوانساري:زاينده رودِ اين روزها سبز و خرم (!) انسان را هوايي مي کند يک روز تعطيل تقويمي پيدا کند و با يک توپ فوتبال و چند فوتباليست محلي(!) سري به اين رودخانه سابقاً پر آب زده و يک دست فوتبال حسابي وسط بستر خشک اما سرسبز زاينده رود راه بياندازد. البته قبول که زمين رودخانه شهر ما پستي و بلندي زياد دارد و توپ در آن خوب نمي چرخد اما مگر دست اندازهاي ورزشگاه هايمان کم از اين بالا و پايين هاي زاينده رود است؟ آنجا هم توپ به جاي اين که مستقيم حرکت کند، رو به بالا مي پرد و بازيکن ها بجاي اين که چشمشان به مقابلشان باشد بايد بيشتر بالا را بپايند! ولي به هر حال امورات فوتبالي حتي در اين زمين ها نيز طي مي شود باشد چون مهم اين است هر که سر و کارش با توپ و دروازه است با پستي و بلندي زمين هاي فوتبال اين ديار هم آشناست و بر حسب عادت و تجربه، قلق دويدن در چنين زمين هايي ملکه ذهنش شده است.

خلاصه که اين زاينده رود خشک و بي آب اما سر سبز  و خرم(!) اگر هيچ کارکردي نداشته باشد، خوب به درد فوتبال بازي کردن مي خورد. اصلاً بين حال و اوضاع زاينده رود و پيچ و تاب هاي فوتبال ما يک جور حس نزديکي خاصي وجود دارد. مثلاً يک نمونه اش همين پرونده «ريکاردو آلوز»که او را با کلي جار و جنجال از باشگاه تراکتور سازي تبريز به اصفهان کشاندند تا در باشگاه سپاهان بازي کند اما حالا از اينجا رانده و از آنجا مانده شده است.

اگر برايتان سئوال پيش آمده که ماجراي آلوز چه فصل مشترکي با داستان زاينده رود دارد، شما را ارجاع مي دهيم به يک درد قديمي درکشورمان به نام «سوء مديريت». عاملي که هم زاينده رود را به خاک سياه نشانده و هم سر و کار ريکاردو آلوز بي نوا را به فدراسيون جهاني فوتبال انداخته است. اگر تا پيش از ماجراهاي بين سپاهان و تراکتور از اين آقاي آلوز سئوال مي کرديد اصلاً مي داند مقر فيفا در کدام شهر است، احتمالاً پاسخ منفي مي داد اما حالا او بايد تاوان بازي هاي عجيب و غريب مديريتي در ايران را بدهد، جوري که يک پايش در اصفهان باشد، يک پايش در تبريز و اگر شد يک پاي قرضي هم بگيرد و سري به مقر فيفا در زوريخ بزند تا يک جور سر و ته پرونده اش را جمع و جور کند.

همين وضعيت درباره زاينده رود هم صدق مي کند. البته سر و کار اين رودخانه هنوز با نهادهاي بين المللي نيافتاده است و قرار هم نيست محکمه اي در بلاد فرنگ براي بي آبي رود شهرمان حکمي صادر کند ولي موضوع اينجاست وقتي پاي مديريت هاي ناکارآمد وسط بيايد، چه آلوز باشد و چه زاينده رود، بايد چوب اين ناکارآمدي ها
 را بخورند حتي اگر نفهمند از کجا خورده اند!

ريکاردو آلوز روز 16 خرداد در اصفهان رونمايي شد و جشن و سرور در اردوي طلايي پوشان به راه افتاد که اولاً رقيب قدري مانند تراکتورسازان چنان ضربه غير قابل جبراني از اين سوغات آمده از آذربايجان شرقي خورده که تا پايان فصل نمي تواند سر بلند کند و از جانب ديگر سپاهان با آلوز به چنان قدرتي مي رسد که بعيد است کسي را ياراي رو به رو شدن با اين ها باشد. بماند که اين تصورات به حق است يا ناحق اما دو روز بعد از اين رونمايي، رئيس جمهور مسعود پزشکيان به آذريايجان غربي سفر کرد تا از حال و احوال درياچه اروميه با خبرشود. همان روز خبرگزاري هاي کشور تصوير رئيس دولت را با عينک ري بن بر چشم و در حال قدم زدن روي درياچه خشک شده اروميه منتشر کردند که در حال استماع سخنان خدم و حشمي بود که از وضعيت اين درياچه  به رئيس جمهور گزارش مي دادند. 

انتشار اين تصاوير در اصفهان موجب دلخوري هايي شد که مگر خونِ نداشته درياچه اروميه از خونِ نداشته رودخانه زاينده رود رنگين تر است که رئيس جمهور مملکت با يک عينک آفتابي شيک بر چشم، بر بستر خشک آن درياچه قدم مي زند اما حاضر نيست با ري بن يا بي ري بن بر بستري مشابه بستر آن درياچه در اصفهان هم گام بگذارد و به کلام خدم و حشم اين طرفي ها  درباب علل خشک شدن زاينده رود هم گوش بسپارد؟

ظريفي مي گفت، انتظارات اصفهاني ها از رئيس جمهور خيلي زياد است؛ چطور وقتي به سرتان زد مخ بازيکن تيم ترک زبان مملکت را بزنيد و در حالي که با تيمش  قرارداد داشت او را به شهرتان بياوريد، حالا انتظار داريد رئيس جمهور ترک زبان هم پشت آذربايجان را خالي کند و بجاي آن که روي درياچه بلادش قدم بزند، بيايد روزگار تار زاينده رود ما را از پشت شيشه هاي تيره عينک آفتابي اش مشاهده کند؟ هزار سال چنين کاري نمي کند!

اصلاً به فرض که آمد و زاينده رود را هم به زير
گام هايش برد؛ چه خواهد شد؟ آب از در و ديوار شهر بر بستر تفيده رودخانه جاري مي شود؟ مثلاً فکر مي کنيد گزارش آن خدم و حشم به پزشکيان درباره حال نزار درباچه اروميه چه تاثيري بر اوضاع آن مي گذارد که حالا بخواهد بر زاينده رود اصفهان بگذارد!

بگذريم که هر چه مي کشيم ازدست همين
عينک هاي آفتابي است که نمي گذارد واقعيت ها به روشني ديده شود. همان طور که يک رئيس جمهور ديگر هم زماني مي گفت با ديدن چهره
هاي مردم از داخل ماشين اسکورتش نظرسنجي مي کند که حال مردم چطور است؛ عصباني هستند، خوشحالند يا غمگين؟! آن نظرسنجي ماشيني و اين قدم زدن با ري بن بر روي بزرگ ترين درياچه کشور ، دواي دردهاي ما نيست. همان طور که سکوت سپاهان و داد و فرياد تراکتور در پرونده آلوز هم مشکلي را حل
نخواهد کرد.

موضوع فراتر از اين ها به بحث مديريت ناکارآمد مربوط است. نوعي از مديريت که در يک سيکل باطل، در حال بازآفريني هرروزه مشکلات است بدون آن که دوايي براي آن ها تجويز کند. مشکل زاينده رود و درياچه اروميه و ريکاردو آلوز نه به مسعود پزشکيان مربوط است و نه به حسن روحاني و محمد رضا زنوزي و نه حتي به منوچهر نيکفر. اين خاصيت مديريت ناکارآمد است که مديران کشور را در مواجهه با مشکلات روزمره، به زمان وا مي گذارد بدون آن که توانايي حل ريشه اي آن را داشته باشد. يک جور پاک کردن صورت مسئله بدون اين تصور که بايد براي مسئله به دنبال پاسخ بود و نه پاک کردن
 اصل آن.

امروز اگر از پزشکيان مطالبه چرايي خشک شدن درياچه اروميه را داشته باشيد، او همان را مي گويد که روساي جمهور پيش از او گفتند؛ اين که همه تلاشش را مي کند درياچه را پر آب کند اما خشک شدن آن هم تقصير او نيست. اسلاف پزشکيان نيز همين را مي گفتند و هر کدام، ارث و ميراث قبلي را پاپيچ خودشان مي دانستند. يعني يکديگر را مقصر معرفي مي کردند تا از زير بار پاسخگويي قسر در بروند؛ بازي مقصريابي براي قسر در رفتن، يک ترفند معمول در سيکل مديريت ناپايدار و ناکار آمد است.

اگر خطاب به مديران عامل سپاهان و تراکتور درباره چرايي پرونده آلوز تشر بزنيد که اي بزرگان عرصه مديريت در فوتبال! شما ديگر چرا هنوز سر از کار اهميت قرار داد داشتن و نداشتن در نمي آوريد که اينقدر براي کشور در مجامع جهاني هزينه مي تراشيد، باور کنيد با قيافه هاي حق به جانب توپ را به زمين ديگري شليک مي کنند نا همه چيز را از سر خودشان وا کنند و به سر ديگري بياندازند! اين يعني قرار گرفتن مديران ارشد در سيکل باطل مديريت ناکارآمد که کار درياچه اروميه و رودخانه زاينده رود و ريکاردو آلوز را به اين حال و روز انداخته است.

اما گذشته از همه اين ها، مي گويند درياچه اروميه منبع سرشار فلز ارزشمند ليتيوم است و حالا که خشک شده، مي شود همه اين عنصر کمياب و گرانقيمت را استخراج کرد و فروخت و کلي پول دار شد! درباره زاينده رود هم که قرار شد قيد آب دار شدنش را بزنيم و تبديلش کنيم به زمين فوتبال تا همه را خوش آيد! به سرنوشت آن بينوا ريکاردو آلوز هم خيلي فکر نکنيد؛ ما در حل و فصل اين پرونده هاي غامض که يک سرش به نهادهاي بين الملي ختم مي شود بسي تجربه ها اندخته ايم؛ اين يکي را هم در مسير اصفهان زوريخ حل مي کنيم تا چشم هر که نتواند ببيند توپ فوتبال شود! مي ماند موضوع مديريت ناکارآمد که بالاخره براي اين يکي هم فکري مي کنيم.

همين چند وقت پيش بود که دانشمندان پيش بيني کردند خورشيد ما حداقل تا 10 ميليارد سال ديگر به نورافشاني اش ادامه خواهد داد و احتمال برخورد جدي يک شيء آسماني به زمين هم خيلي خيلي کم است. اينها يعني کره زمين تا اطلاع ثانوي به دور خورشيد مي چرخد و حيات در اين سياره پايدار است. پس وقت براي اين که مديريت هاي ناکارآمد را کارآمد کنيم فراوان هست. با اين حساب اوقاتتان را تلخ نکنيد چون فعلاً سرگرم شدن با ليتيوم درياچه اروميه و توپ بازي کردن وسط زاينده رود و البته دور و اطراف پرونده ريکاردو آلوز بالا و پريدن را عشق است!

 

 

 

بازگشت به ابتدای صفحه
ارسال به دوستان
پیشنهاد سردبیر
ارسال نظر
شماره پیامک:۳۰۰۰۷۶۴۲ شماره تلگرام:۰۹۱۳۲۰۰۸۶۴۰