روزنامه نصف جهان

«تاکسی» و روایت آدم‌هایی که از کنار هم عبور نمی‌کنند

کد خبر: ۳۰۲۶۰بازدید: ۲۷۸
«تاکسی» و روایت آدم‌هایی که از کنار هم عبور نمی‌کنند

آریانا معتمدیان: گاهی سینما برای روایت پیچیدگی‌های انسان، به جهان‌های بزرگ و پرحادثه نیاز ندارد؛ گاهی کافی است دریچه‌ای به یک تاکسی باز شود، مسافری سوار شود و گفت‌وگویی ساده، سکوتی طولانی یا حتی اختلافی کوچک، پرده از گوشه‌ای پنهان از روان آدمی بردارد. سریال «تاکسی» به کارگردانی حسن نوری، با تکیه بر همین ایده، مخاطب را به سفری در جغرافیای روابط انسانی می‌برد؛ سفری که مقصد اصلی آن نه یک خیابان مشخص، بلکه لایه‌های ناپیدای شخصیت انسان‌هاست.
به گزارش نصف جهان این مجموعه که با اقتباس از کتاب «تاکسی‌سواری» سروش صحت شکل گرفته، از همان ابتدا به جهان داستانی نویسنده وفادار می‌ماند؛ جهانی که در آن اتفاقات روزمره، ظرفیت تبدیل شدن به تأملاتی عمیق درباره زندگی را دارند. تاکسی نارنجی در این میان صرفاً یک وسیله نقلیه نیست؛ فضایی محدود اما سرشار از امکان است. مکانی میان مبدأ و مقصد که آدم‌ها برای مدتی کوتاه، ناخواسته در کنار یکدیگر قرار می‌گیرند و گاهی بیش از آنچه تصور می‌کنند، از خودشان آشکار می‌کنند.
ساختار اپیزودیک سریال، انتخابی متناسب با ماهیت این جهان است. هر قسمت، روایتی مستقل با حال‌وهوای خاص خود دارد و در عین حال، در پیوندی نامرئی با کلیت اثر قرار می‌گیرد. از منظر روان‌شناسی اجتماعی، تاکسی را می‌توان نمونه کوچکی از جامعه دانست؛ فضایی که در آن تفاوت‌های طبقاتی، نگرش‌ها، اضطراب‌ها، شتاب‌زدگی‌ها و شیوه مواجهه انسان‌ها با یکدیگر، در برخوردهایی کوتاه نمایان می‌شوند. مسافر و راننده، هرکدام با جهان ذهنی خود وارد این فضای مشترک می‌شوند و گفت‌وگو، به ابزاری برای آشکار شدن فاصله میان جهان‌های درونی آن‌ها تبدیل می‌شود.
در قسمت نخست، تقابل خونسردی و عجله، بستری برای شکل‌گیری موقعیت‌های طنزآمیز فراهم می‌کند. طنزی که گاهی از دل تفاوت در نگاه آدم‌ها به زمان و زندگی بیرون می‌آید. البته همه شوخی‌ها به یک اندازه اثرگذار نیستند و در بعضی لحظات، پیشبرد روایت به تصمیم‌هایی متوسل می‌شود که چندان باورپذیر به نظر نمی‌رسند. با این حال، همین ناهمواری‌ها از جذابیت کلی تجربه تماشای اثر نمی‌کاهند؛ چراکه سریال بیش از آنکه در پی ساختن موقعیت‌های پیچیده باشد، به کشف لحظه‌های انسانی علاقه‌مند است.
از منظر سینمایی، حسن نوری با انتخاب روایتی کم‌ادعا، اجازه می‌دهد متن و شخصیت‌ها در مرکز توجه باقی بمانند. بازی‌ها در امتداد جهان هر اپیزود قرار دارند و دیالوگ‌ها، گاه از سادگی عبور می‌کنند و به تأملی ماندگار بدل می‌شوند. یکی از امتیازهای اقتباس نیز همین است که جهان داستانی سروش صحت، بدون وابستگی ضروری به حضور او در مقام کارگردان، ظرفیت خود را حفظ کرده است. نوری به‌جای تقلید صرف از لحن نویسنده، تلاش می‌کند روح موقعیت‌ها را به زبان تصویر منتقل کند.
شاید ماندگارترین ویژگی «تاکسی» همین مکث‌های کوتاه میان شتاب زندگی باشد؛ همان‌جا که جمله‌ای ساده، معنایی فراتر از ظاهر خود پیدا می‌کند: «نه آبشو دادی، نه دونشو دادی، برای عمرش که کاری نکردی، برای مرگش یه ربع وقت خواسته ازت.»
این دیالوگ، در ظاهر درباره یک موقعیت مشخص است، اما در لایه‌ای عمیق‌تر، به نسبت انسان با مسئولیت، همدلی و ارزش لحظه‌های زندگی اشاره می‌کند.
«تاکسی» قرار نیست جهان را تغییر دهد یا پاسخ پرسش‌های بزرگ انسان را در اختیارش بگذارد. قرار است برای مدتی کوتاه، او را از هیاهوی روزمرگی جدا کند و به تماشای آدم‌هایی بنشاند که شاید هرگز دوباره ملاقاتشان نکند. این مجموعه، با توصیه تماشای بالای دوازده سال، از آن دست تجربه‌هایی است که می‌توان در پایان یک روز دشوار به سراغش رفت؛ نه برای فراموش کردن زندگی، بلکه برای دیدن دوباره آن، از پنجره یک تاکسی نارنجی.

نشانی خبر: https://nesfejahan.net/news/30260