گفتگوي اختصاصي «نصف جهان» با رئيس پليس مبارزه با مواد مخدر شهرستان اصفهان
کد خبر: ۲۴۸۸۹۸
تاریخ انتشار: ۰۴ تير ۱۴۰۱ - ۱۸:۲۶

دریا قدرتی پور: امروز بخش دوم گفتگوي «نصف جهان» با سرهنگ مجيد طاهري زاده، رئيس پليس مبارزه با مواد مخدر شهرستان اصفهان را پيش رو داريد. در بخش اول اين مصاحبه که ديروز منتشر شد، سرهنگ طاهري زاده به نسل جديد معتاداني اشاره کرد که از مواد مخدر جديد استفاده مي کنند و مانند نسل پيش از خود، سعي در مخفي کردن مصرفشان هم ندارند. به گفته او، بزرگ ترين چالش پليس مواد مخدر، اضافه شدن اين نسل به چرخه اعتياد است. تأکيد رئيس پليس مبارزه با مواد مخدر شهرستان اصفهان در اينکه بايد به اصل پيشگيري از اعتياد در جامعه پرداخت چشمگير بود. او در اين گفتگو مشخصاً به ماده مخدر «گل» اشاره کرد و اينکه قاچاقچيان به هدف رسيدن به تعداد مصرف کننده بيشتر، در ترکيب اين ماده دستکاري کرده اند و به دليل همين به روز شدن رفتار توزيع کنندگان است که بايد به اصل پيشگيري توجه کرد. سرهنگ طاهري زاده که به گفته خودش 20 سال است لباس مبارزه با مواد مخدر را به تن کرده، از مجموع اقدامات انجام شده در اين مسير دفاع کرده و در بخش دوم گفتگوي خود با «نصف جهان» از اعتياد به عنوان يک بيماري چند بُعدي نام مي برد که مبارزه با آن تنها وظيفه يک يا دو سازمان نيست و باز هم تأکيد او بر اين است که اصل پيشگيري بر همه چيز مقدم است.

ما منکر کارهاي انجام شده نيستيم، اما معتقدم اثربخش بودن فعاليت هاي شما بايد بررسي شود چون تا اين کار صورت نگيرد مردم فکر مي کنند کاري انجام نشده و شما همچنان از فعاليت هاي انجام شده دفاع مي کنيد.

اين را بگويم که اين موضوع، فقط مشکل ما نيست؛ چون بحث بررسي ميزان اثربخشي اقدامات فرهنگي، مشکل ديرينه جهاني است. کشورهاي ديگر هم چنين مشکلي دارند، چون نتايج اقدامات فرهنگي اساساً ديربازده است. با وجود اينکه همه شعار مي دهند پيشگيري بهتر از درمان است، اما چون نتايج مربوط به اقدامات حوزه هاي درماني و مقابله قابل مشاهده و سنجش است، دستگاه ها به اين حوزه ها بيشتر توجه مي کنند.

پس شما قبول داريد که با برخوردهاي قهري و دستگيري معتادان و بعد از مدتي رها کردن آنها نمي توان چرخه مصرف و توزيع مواد مخدر را کنترل کرد.

بله دقيقاً. (آه مي کشد) اعتياد يک بيماري همه بعدي است و بايد همه بعدي با آن برخورد شود. وظيفه يک سازمان يا دو سازمان نيست. اي کاش اينطور بود که پليس معتاد را مي گرفت، بعد تحويل مي داد و ماجرا تمام مي شد اما اينطور نيست. اگر اينطور بود يک معتاد ده بار که نه همان يک بار درمان مي شد و تعداد معتادان کشور به صفر مي رسيد. بله، يک ستاد مبارزه با مواد مخدر داريم که اغلب دستگاه ها و نهادها در آن عضو هستند و وظيفه دارند در سه حوزه عرضه مواد مخدر و در سه بعد پليس، درمان و پيشگيري فعاليت کنند و در اين سه حوزه سازمان هايي که مرتبط هستند وظيفه دارند که اين سه بعد را باهم هماهنگ کنند. به اين ترتيب است که مي توانيم اعتياد را کنترل کنيم.

اکنون هم زحمت بسيار کشيده شده اما چون اعتياد بيماري سختي است و روش هاي درماني مختلف را مي طلبد بنابراين لاک پشتي عمل شده است. پس بهتر نيست به جاي حرکت لاک پشتي در امر درمان سريع تر عمل کنيم تا وضع بدتر از اين نشود؟

آفرين همين صحيح است. متأسفانه ما در حوزه پيشگيري از اعتياد به شدت عقبيم و فعاليت هاي پيشگيرانه ما بايد بيش از اينها باشد و به نسل پايه برگردد و از کودکستان و مهدهاي کودک شروع شود نه به شکل بروشور و برنامه هايي که فايده ندارد، بلکه با روش هاي جديد.يکي از اين روش ها، كنگره 60  است که به منظور رهايي معتاديني كه همواره خواستار رهايي از اعتياد بوده اند و راه حل منطقي براي درمان خود پيدا نكرده اند تشكيل شده است. اين روش ابداعي ما در ايران بوده است. ما بايد دو گام برداريم؛ يکي در رابطه با خانواده که نمي شودآن را ناديده گرفت و بهترين نهادي است که مي تواند مؤثر عمل کند و با دادن حال خوب به فرزندانشان مؤثر باشد و دوم شناخت فرزندان و توجه به رفتارهاي آنها در اولين دوره هاي مصرف او.

ولي فکر نمي کنيد وقتي پدر و مادرها هم آگاهي نداشته باشند نمي توانند در اين پيشگيري موفق عمل کنند؟وقتي يک قرص کوچک در جيب فرزند من هست من از کجا متوجه شوم که اين قرص سردرد هست يا ماده مخدر است يا چيز ديگري ؟

مگر ما نسبت به کرونا آگاه بوديم؟ چرا پس همه ما در اين رابطه پيشگيري کرديم و کسب اطلاعات کرديم؟ احساس نياز باعث شد که ما به اين سمت برويم. پس چرا در رابطه با اعتياد احساس نياز نمي کنيم؟ در حال حاضر ما مي توانيم توسط دستگاه هاي ذيربط، ان اي ها و خانواده به ستيز با مصرف مواد مخدر و فعاليت هاي پيشگيرانه برويم.

يعني فکر مي کنيد ان اي ها در اين زمينه مي توانند کمک کننده باشند؟

چرا که نه. يکي از روش هاي درماني ان جي او ها و فعاليت هاي داوطلبانه است که فرد با پاي خودش به اين مکان ها مي رود و خانواده درماني و معنويت درماني مي کند. ان اي ها به اين خاطر که روشي براي پيگيري درمان دارند روش عالي محسوب مي شوند.

ولي قبلاً نيروي انتظامي موافق ان اي ها و ان جي اوهاي ترک اعتياد نبود و زياد اين مراکز غير رسمي را در ترک اعتياد مؤثر نمي دانست و بيشتر روي همان کمپ ها زوم کرده بود.

نه، چنين چيزي نبوده است. ما همواره از روش هاي داوطلبانه استقبال کرده ايم و همانطور که قبلاً اشاره کردم، کنگره 60 که يکي از ابداعات ايرانيان در ترک اعتياد است را بنيانگذاري کرده ايم و بيشتر از 15 سال است که اين مرکز در ايران فعال است و يک روش جامع متادون درماني محسوب مي شود و موفق عمل کرده اند و همه بيماراني که تمايل به ترک داشته اند را درمان کرده اند. اما مشکل ما اين است که همه معتادان تمايل به ترک ندارند. اعتياد يک بيماري است که اگر تمايل فرد باشد مي توانيم از پس آن برآييم. براي همين ما اينها را دستگير مي کنيم و تحويل اين مراکز مي دهيم تا انگيزه درمان ايجاد شود .

چه تعداد معتاد بعد از اينکه به کمپ يا مراکز درمان اعتياد مي رود برگشت به اعتياد دارند؟

نُرم جهاني روش هاي درماني اين است که 20 درصد از معتادان در اين مراکز درمان شوند. در کشور ما تا 80 درصد هم هستند البته اين آمار کساني است که تمايل به اعتياد و ترک اعتياد دارند و براي درمان با پاي خودشان آمده اند و درمان را پذيرفته اند. ماندگاري در درمان اصل است. در دنيا بحث بر سر اين است که اين ماندگاري در درمان آيا بايد با سالم بودن مطلق يعني با پرهيزمداري مطلق همراه باشد يا با کاهش آسيب که غالب نگاه ها به سمت کاهش آسيب رفته است. در واقع گفته نمي شود افراد، تحت پوشش خدمات درماني اعتياد قرار بگيرند و اگر تا ديروز روزانه چهارگرم هروئين مصرف مي کرد حالا اين را در مدتي کوتاه به صفر برساند؛ بلکه گفته مي شود اين ترک مواد بايد تدريجي اتفاق بيفتد و اگر چهار گرم امروز به دو گرم در سال بعد رسيد همين کاهش از عوارض مواد بر بدن فرد مي کاهد. کاهش آسيب هاي ناشي از مصرف موادمخدر اولويت دارد. البته در حوزه درمان، مسائل ريزتري هم موردتوجه است مثل بالابردن پوشش درمان، ارائه خدمات روان درماني به جاي تکيه بر داروهاي مرسوم براي ترک و توليد داروهاي جديد.درحوزه پيشگيري هم، سطح بندي جامعه و بالابردن هرچه بيشتر آگاهي افراد و خانواده ها در اولويت قرار دارد. اکنون ديگر دولت ها در بخش پيشگيري و درمان اعتياد خودشان را مستقيماً درگير نمي کنند؛ بلکه، کارها را به سازمان هاي مردم نهاد و بخش خصوصي مي سپارند. يک موضوع را به شما بگويم؛ معتاداني که خودخواسته مراجعه مي کنند يا خودشان به اين نتيجه رسيده اند که ترک کنند تا 80 درصد بازگشت ندارند. اما مشکل ما اين است که امروز با معتاداني سر و کار داريم که اصلاً قبول ندارند معتاد هستند؛ جوان هايي که ديگر قيافه هايشان ژوليده و ژنده نيست.

پس معتادان در حال خوش تيپ شدن هستند و علاوه بر پايين آمدن سن اعتياد در کشورمان موضوع قابل لمس ديگر اين است که ديگر ما معتاد تابلو نداريم و با اين حساب معتاد بودن اين افراد به ذهن هم خطور نمي کند.

بله، متأسفانه اين اتفاق افتاده و در حال زياد شدن است و اگر کسي متخصص نباشد نمي تواند از روي قيافه افراد پي به اعتيادشان ببرد. مواد مخدر جديد به اين شکل عمل مي کنند که از درون روي مغز اثر مي گذارند و ما مي بينيم که يک معتاد به مواد مخدري مانند ترياک، عوارض اعتيادش ديرتر خودش را نشان مي دهد اما کساني که مواد صنعتي مصرف مي کنند بعد از 4 يا 5 سال به شدت دچار عوارض مصرف مي شوند و با تغيير الگوي مصرف عوارض اعتياد زود عمل مي کند.

در اذهان جا افتاده ستادمبارزه  با مواد مخدر و بقيه دستگاه ها ترجيح مي دهند که معتادان کمتر جلوي چشم باشند و براي معتادان متجاهر هيچ درمان خاصي انجام نمي شود. اين درست است؟

اين جمله مغلطه است چرا که طبق ماده 15 قانون جامع مبارزه با مواد مخدر، معتادي که خودش مراجعه مي کند از چرخه جرم خارج مي شود. طبق ماده 16 همين قانون معتادي که مراجعه نمي کند حکم معتاد متجاهر دارد و وظيفه پليس هست که او را جلب کند و به کمپ ماده 16 که کمپ اجباري است بفرستد. مسئولان کمپ هم بر اساس ميزان مصرف و بيماري فرد، ممکن است تا 6 ماه هم او را نگه دارند اما حرف من اين است به جاي برخورد با معتاد بايد با سيستم اعتياد برخورد کرد، اين برخورد بايد خيلي هم قوي و جدي باشد. در قوانين کشور گفته شده اگر معتاد به سيستم درمان مراجعه کند، ديگر معتاد نيست؛ بلکه، بيمار است، اما اگر مراجعه نکند تحت شرايطي مجرم است که به نظر من اين طرز نگاه هم بايد اصلاح شود.

برخي از مردم اعتقاد دارند که معتاد حق زندگي ندارد و او را به عنوان بيمار نمي شناسند، پليس ميگويد معتاد متجاهر نبايد جلوي چشم باشد و بايد دستگير شود، معتاد ميگويد نشئگي به تحقيرشدن ميارزد و قاچاقچي ميگويد بازار همينطور آشفته باشد بهتر است.مي دانم شما يکي از مخالفان برخوردهاي فيزيکي با معتادان هستيد، چون معتقديد بايد با اعتياد مقابله کرد نه با معتاد، اما کمتر کسي با نظر شما موافق است و هنوز پليس و البته ستاد مبارزه با مواد مخدر پيگير برخورد با معتادان و از بين بردن سکونتگاه هاي غيرمجاز هستند. شاهد اين مدعا هم برخي کمپ ها هستند که در آنها با معتادان به شکل قهري برخورد مي شود نه به عنوان يک فرد بيمار. در اين باره چه نظري داريد؟

من معتقدم پليس مبارزه با مواد مخدر بايد وجود داشته باشد چون مقابله با عرضه يکي از موضوعات مهم در حوزه اعتياد است. درمان اعتياد درمان سختي است و اينطور نيست که ما به طور قطعي بگوييم فرد درمان شده تحويل دهيم. انسان يک موجود پيچيده است. اين بيماري هم پيچيدگي عجيب و غريب دارد و وقتي فرد معتاد مي شود، تمام ارکان زندگيش از هم گسيخته است و خرابي هايي که ايجاد کرده را نمي تواند يک شبه و در عرض زماني کم درمان کرد. از سوي ديگر هم بي انصافي است بگوييم همه کمپ هايي که دولت ايجاد کرده به اين شکل است. اما به هر حال برخي از کمپ ها که به شکل غير مجاز هستند ممکن است به اين ترتيب عمل کنند. بهترين روش هاي درماني هم صددر صدي نيست. اعتياد بيماري بسيار عود کننده اي است. قاچاقچيان هم به هر حال به فکر خودشان و به دنبال تقاضا هستند. بنابراين قاچاقچي وقتي مي بيند يک ماده مخدر ديگر خواهان ندارد به دنبال ماده ديگري مي رود. همانطور که پيش تر هم گفتم، ما هر چقدر هم جريمه بگذاريم و اعدام قاچاقچيان وجود داشته باشد باز هم در اين بازار اينقدر جذابيت و تقاضا وجود دارد که همچنان معتاد وجود خواهد داشت؛ بنابراين، همانطور که گفتم بهترين کار اين است که به سمت پيشگيري برويم. در اين زمينه هم کارهاي خوبي در اصفهان انجام شده و مبارزه با توزيع و مصرف مواد مخدر به شدت انجام مي شود.

در برنامه هاي پيشگيري از اعتياد، بيشتر روي زنان تمرکز مي کنيد يا مردان؟

فرقي نمي کند، به هر دو بخش توجه داريم.

اما قبول داريد که اعتياد در زنان در حال گسترش است و نياز به توجه ويژه دارد.

معتقدم اعتياد در زنان آثار و تبعات مخرب تري نسبت به اعتياد مردان دارد و آسيب هاي ناشي از آن قابل مقايسه با مردان نيست.

نکته اينجاست که با اينکه تعداد زنان معتاد زياد است اما به نسبت مردان تعداد کمي از آنها جذب مراکز خدماتي مي شوند؟

بله درست است. البته اين نه تنها در مورد زنان بلکه در مورد مردان معتاد هم صدق مي کند و به اين علت که آمار زنان معتاد کمتر از مردان است تصور مي شود که آنها کمتر مراجعه مي کنند. ولي به هر حال وظيفه همه ما  اين است که فرهنگسازي کنيم و شرايطي را ايجاد کنيم که فرد معتاد به جاي اينکه نابودتر شود و در اين منجلاب به آسيب هاي بدتري دچار شود، بدون نگراني از پليس و قانون بيايد براي درمان. هماهنگ با اين موضوع بايد خانواده معتادان هم آموزش ببينند. گاهي خانواده حتي حاضر به مردن فرد معتاد هم هست اما با مشاوره مي تواند بپذيرد که فرد معتاد مي تواند به زندگي عادي برگردد. با روش هايي که اکنون در رابطه با مبارزه با مواد مخدر وجود دارد خيلي از معتادان برگشته اند و هفت هشت هزار نفري طي ده سال گذشته درمان شده اند و خيلي ها خودشان را از اعتياد پس مي گيرند.

ميزان مراجعه معتادان پر خطر به اين مراکز چقدر است؟

تقريباً 50 ـ 50 است؛ يعني نيمي از آنها مي آيند. گرچه اين آمار، آمار مطلوبي نيست اما بد هم نيست. البته اين را هم بگويم که اين معتادان به ندرت درمان مي شوند و شايد آمار پاک شدن آنها به يک درصد هم نرسد، اما ما به دنبال بهبود آنها نيستيم؛ بلکه، همين که مشکلات آنها رفع شود و از نظر بهداشتي براي جامعه خطري نداشته باشند برايمان کافي است و آن را هم موفقيت مي دانيم.

پس شانس بهبود معتادان با شدت اعتياد زياد هم صفر نيست و نبايد نااميد شويم.

اگر روش علمي درستي داشته باشيم از پس اعتياد برمي آييم و بسياري از معتادان به زندگي برخواهند گشت.حتي در رابطه با معتادان پرخطر، آنهايي که زير پل ها، خرابه ها و پاتوق ها جمع مي شوند و اميدي به بهبودشان نيست اگر در سيستم درمان با آنها خوب کار شود ترک مي کنند و اين برد است. تعداد اين معتادان که به معتاد بهبوديافته مشهورند، کم نيست. الان خيلي از اين بهبوديافته ها در نوبت گرفتن تسهيلات هستند. ما معتقديم اين حمايت ها مي تواند به بهبود کامل معتادان منجر شود. وقتي اين گونه با معتاد رفتار شود او مي بيند اگر در گذشته همه به او توهين مي کردند و او را از خود مي راندند حالا که به سمت ترک رفته همه به او احترام مي گذارند و او را مي پذيرند و حاضرند به او خدمات هم بدهند. اين احتمال وجود دارد که به سمت ترک و بهبود کامل برود و به داشتن يک زندگي جديد فکر کند. بسياري از خانواده هايي که يک روزي مي خواستند عضو معتاد خانواده بميرد و ديگر نباشد با استفاده از مشاوره هايي که به آنها داديم توانستند عضو معتاد خانواده را بهبود ببخشند و کمکش کنند که به زندگي برگردد. بنابراين ما هم معتقديم اگر حل مسئله فقط به شکل جمع‌آوري معتادان و آسيب‌ها از سطح شهر باشد و حوزه پيشگيري مغفول بماند کنترل آسيب‌هاي اجتماعي کاملاً ابتر خواهدبود. لذا قرارگاهي که تشکيل شده به يک وحدت کلام رسيده مبني بر اين که پيشگيري بايد در کنار درمان مدنظر باشد. البته بازهم تکرار مي‌کنم اگر همه نهادهاي ذيربط ورود جدي نکنند و از پيشگيري غافل شويم کارهايمان خيلي نتيجه نخواهدداشت اما همانطور که گفتم اگر تقاضا را کاهش دهيم و سودرساني را از بين ببريم و مجرم بعد از دو دو تا چهار تا متوجه شود که رفتارش سودي ندارد دست به جرم نمي زند.

و اين تقاضا بخاطر ترانزيت بودن اصفهان است؟يا بخاطر نوع فرهنگ اين شهر؟

اينکه اصفهان در مسير قاچاق هست امري است که فرقي از لحاظ مصرف به وجود نياورده و حتي کمتر از شهرهاي ديگر مصرف کننده مواد مخدر داريم. با اينکه ما چهارراه مواصلاتي و در مسير قاچاق مواد مخدر هستيم از لحاظ ميزان شيوع، استان بيست و سوم هستيم و جزو آخرين استان هاي کشور به شمار مي رويم. علت آن هم فرهنگ غني اصفهان و خانواده ها، همسايه،کاسب محل و غيره هستند که همه در فرهنگ کنترل نقش داشته و بچه هاي اصفهاني يک دست بزرگ شده اند.

در ماه هاي اخير ميزان کشفيات مواد مخدر در اصفهان افزايش داشته است. آيا افزايش کشفيات دليل واردات بيشتر مواد مخدر به اصفهان نيست؟

درصدي از اين موضوع وجود دارد اما دليل ديگر اين است که پليس هوشمندتر عمل مي کند. ايران رتبه اول کشفيات مواد مخدر در جهان را دارد و يک درصد هم مربوط به افزايش توزيع است.

سردار اسماعيل احمدي مقدم حدود ده سال پيش که مواد صنعتي جديد آمده بود، گفته بودند که فقط 2 درصد مصرف کنندگان، مواد صنعتي مخدر را مصرف مي کنند و بقيه مصرف مواد شامل ديگر مواد مخدر مي شود. گويا امروز بعد از ده سال ما با وزنه سنگيني از معتادان مبتلا به مواد مخدر صنعتي روبه رو شده ايم و آمارها جا به جا شده است.

درست است که مصرف مواد صنعتي زياد شده اما هنوز که هنوز است مواد سنتي ما ميزان مصرفش بالاست و در زمينه مواد صنعتي مي توانيم بگوييم که درصد شيوع و وابستگيشان بالاست. بيشتر از 80 درصد کشفيات پليس ترياک است و اين خودش نشان مي دهد که هنوز مواد مخدر سنتي، امپراطوري مي کنند اما  از لحاظ ساختار فيزيکي، مطالبه اجتماعي براي مواد صنعتي بيشتر است. يکي ديگر از مشکل اصلي ما  اين است که مصرف کننده هاي ما همه چيز مصرف مي کنند و همين قدرت تخريب را سنگين کرده و بسيار بالا مي برد تا جايي که معتادان متجاهر امروز هر چه به دستشان بيايد مصرف مي کنند و ميزان مرگ ها از طريق اوردوز زياد شده است.

اين موضوع بخاطر عدم کشت خشخاش در افغانستان و گران شدن ترياک نيست که معتادان ترجيح مي دهند مواد ديگر را مصرف کنند؟

صحبتش هست اما هنوز اثرش را نديده ايم. اما اگر نکاشتن خشخاش در افغانستان باعث افزايش قيمت ترياک شود و معتادان به سمت مواد صنعتي بروند وظيفه ما سنگين مي شود. به اين خاطر که معتادان مجبورند به موادي مثل شيشه و مواد مخدر صنعتي ديگر تن داده و تغيير الگوي مصرف بدهند و مي دانيم قدرت مصرف تخريب مواد صنعتي قابل مقايسه با مواد سنتي نيست؛ بنابراين با کاهش کشت خشخاش و ترياک ما شرايط جديدي پيش رو خواهيم داشت که در حال رصد و پيش بيني اتفاقات هستيم و اميدواريم عليه اين موضوع اتفاقاتي را رقم بزنيم.

روند شيوع شيشه در اصفهان به چه شکل است؟

شيشه يک جهش سنگين در دهه 80 داشت. در واقع شيوع پر قدرتي داشت به اين علت که جامعه در موردش بي اطلاع بود. در آن زمان معتادان به سمتش يورش بردند و اولين ماده اي بود که به اين شکل وارد کشور شده بود. فريب جديدي بود و اطلاعات غلطي در مورد آن داده شد. اينکه از افسردگي جلوگيري مي کند و خطر هرويين را ندارد ولي چون قدرت تخريب بسيار بالايي داشت کم کم از رده مصرف خارج شد و اکنون حجم کمتري از مصرف کنندگان اين ماده را داريم به اين خاطر که مجازات هاي سنگيني برابر با هرويين براي آن گذاشته شد اما به اين علت که معتادان به آن وابسته شدند و سوددهي زيادي داشت، قاچاقچيان دست از سر آن برنداشتند و مهم اين است که اذهان آگاه شوند.

آيا ما در مقابل اسامي با تبليغات زيبا آمادگي لازم را داريم؟

اگر ده هزار مورد مواد جديد ديگر هم به ايران برسد بايد جامعه در مورد آن آگاه باشد. اينکه قارچ مصرف شود يا گل يا دستمال فرقي نمي کند. قاچاقچيان از حالا در اين فکر هستند که اگر ترياک نيامد مصرف کننده را چطور نگه دارند. آنها به فکر خودشانند و ما هم بايد به فکر پيشگيري باشيم. چرا جامعه من بايد منتظر اسم جديد باشد؟

و اين پيشگيري روي دوش چه کسي است؟ روي دوش شهرداري، بهزيستي يا پليس؟ اين پيشگيري به عهده کيست؟

خيلي روشن است که پيشگيري در دست کساني است که وظيفه آنها فرهنگسازي است. نمي شود گفت که فقط دست آموزش و پرورش، ارشاد يا بهزيستي است. من بايد از خانه خودمم شروع کنم. هنوز که هنوز است پدر و مادرها بزرگ ترين رسانه هاي آگاهي دهنده هستند. ما بايد به خودمان فکر کنيم. ما بايد در قبال پيشگيري از مواد مخدر احساس نياز کنيم.

ولي به نظر مي رسد که مردم ما هنوز اين احساس نياز را باور نکرده اند.

مردم که هيچ، هنرمند و سلبريتي و مسئول و وزير و وکيل هم باور نکرده اند.

و قوانين چطور؟ آيا نياز هست که سختگيرانه تر شود؟

الان دنيا به قوانين ما ايراد مي گيرد که چرا اينقدر سنگين است اما مسلماً ما نيازمند به روز رساني قوانين هستيم.

 

ارسال نظر
نام:
ایمیل:
* نظر:
شماره پیامک:۳۰۰۰۷۶۴۲ شماره تلگرام:۰۹۱۳۲۰۰۸۶۴۰
خبر کوتاه
پربیننده ترین
ویدئو
آخرین اخبار
پرطرفدارها