کد خبر: ۲۴۹۱۸۰
تاریخ انتشار: ۰۶ تير ۱۴۰۱ - ۱۸:۴۰

دریا قدرتی پور: سیم هایی در هم تنیده، مثل تارهای عنکبوت؛ نمایی که در هر چهار طبقه پاساژ ایفل- ساختمان جان سخت و بلاکشیده از گذشته ای دور - مثل آتش زیرخاکسترند. اهالی پاساژ نگرانند. آنها می گویند اگر این سیم ها یک جرقه بزند یا قطره ای آب به آنها برسد، کل پاساژ می رود روی هوا. از پنج سال پیش که آتش به جان پلاسکو افتاد و اهالی ایفل لاشه به خاک افتاده پلاسکو را دیده اند، ترسیده اند. آنها می گویند ایفل با اینکه سه سال کوچکتر از پلاسکو است، بعید نیست با وضعیتی که دارد به سرنوشت پلاسکو دچار شود.

مغازه داران از خطرها اطلاع دارند. هر کدامشان صبح به صبح اشهدشان را می خوانند و می آیند اینجا آب و جارو می کنند و به امید کاسبی کارشان را شروع می کنند، اما از روزی که متروپل در آبادان ریخت، باز خاطرات ریختن پلاسکو هم برای آنها تازه شده است. آنها ویرانه های متروپل را که دیده اند، یاد خودشان و پلاسکو افتاده اند و ترسهایشان بیشتر هم شده است اما نمی توانند بروند. کوچ کردن و بستن مغازه ها، مساوی است با بیکار شدن.

شهرداری هم تنها کمکی که کرده، تعمیرات جزیی بوده که چند وقت پیش به واسطه ایجاد محلی برای بازی کودکان انجام داده است. یک‌سو جلسه است و جلسه و جلسه، یک‌سو نگرانی است و نگرانی و نگرانی. یک طرف بحث و رایزنی و استناد به فلان قانون و بهمان تبصره است، یک طرف دو دو تا چهارتای خرج و مخارج زندگی؛ آن‌سو مسئولان ایستاده‌اند و این‌سو مردم، کسبه ای که سابقه ای طولانی در ایفل دارند.

کسبه اما جانب شهرداری را نمی گیرند، آنها می خواهند این وضعیت درست شود و دیگر تنشان نلرزد. به گفته خودشان مشکل اینجاست که آنها بین این بلوک های سیمانی همه چیزشان را گذاشته اند و اگر کارشان تخته شود نمی توانند جواب زن و بچه هایشان را بدهند.

حالا زیرزمین ایفل، جایگاهی شده برای بازی بچه ها. بازاری های ایفل می گویند اینجا خطرناک تر از آن است که بچه ها بیایند، سیم ها هر لحظه ممکن است با جرقه ای، تمام تن پاساژ را به آتش بکشد اما هیچکس گوشش بدهکار نیست.

 «هزینه ها تا ده سال پیش کمتر بود و اگر تعمیرات می شد حالا این قدر هزینه ها بالا نمی رفت.» این را پیرمرد خیاطی می گوید که به قول خودش 55 بهار را توی همین پاساژ دیده و برای مشتریانش لباس نو دوخته است. انگشت اشاره اش می رود به سمت سیم هایی که مثل مارهای سیاهی به هم پیچیده و درهم و برهم شده اند: «کاش کاری می کردید! بنویس اینجا خطرناک است. شاید فرجی شد و آمدند این وضعیت را بسامان کردند.» لهجه غلیظ اصفهانی دارد و وقتی می خواهد کنتورهایی که به ردیف روی دیوار نصب شده را نشان بدهد از پشت صندلی اش بلند می شود و به دقت لاشه های در هم ریخته سیم ها را که برخی هایشان با وصله و پینه به هم پیوند شده اند نشان می دهد: «بنویس، بنویس ما همه با ترس و لرز می آییم اینجا.آتش نشانی ده ها بار آمده اینجا. خرجش بالا است، شوخی که نیست. هیچکس همکاری نمی کند، کسبه ندارند که بدهند، وگرنه جانشان را که روی اینجا نمی گذاشتند.»

به دوچرخه اش اشاره می کند که توی مغازه پارک شده: «این را می بینی! هر بار که بوی سوختگی حس می کنم دوچرخه ام را برمی دارم و فرار می کنم. هر لحظه ممکن است اینجا آتش بگیرد.»

سه مرد جوان ایستاده اند و به حرف های پیرمرد گوش می دهند. زل زده اند به سیم هایی که هر کدام مسیرش می رسد به مغازه هایی که متفاوت از مغازه پیرمرد است و با دکورهای متفاوت تری تزیین شده است اما گرد قدمت از سر و کولشان بالا می رود.

از پشت شیشه لک گرفته مغازه پیرمرد، چشم می‌دوزیم به بوتیک‌ها، به آن مانکن‌های سرحال داخل ویترین‌هایی که لباس تابستانی تبلیغ می‌کنند. پاساژ، سوت و کور است، در پیچ وخم راهروها و خلوتی زیرزمین. سنگینی کسادی کار، بیشتر می‌نشیند توی دلمان.

بقیه مغازه داران هم نگاهشان سرد است. آنها نگرانند که این پاساژ هم یک روز برای همیشه با خاک یکسان شود و تنها خاطره تلخی از آن برجا بماند.

یکی از مغازه دارهایی که به تازگی اینجا آمده مرد جوانی است که کلمه «مجبوریم» را محکم و صریح می گوید. وقتی می پرسیم نمی ترسید که اینجا آتش بگیرد؟ با طمانینه می گوید: «وقتی بار زن و بچه و اجاره روی دوشت باشد با هر چیز دیگری می سازی؛ جانمان را می گذاریم کف دستمان می آییم صبح به صبح اینجا.»

از کسبه معمولی گرفته تا اعضای هیات‌مدیره پاساژ، همه، دغدغه معیشت دارند. یکی ازکسبه قدیمی می‌گوید: «چرا نباید گله‌مند باشیم وقتی می‌بینیم که برخی از این سیم ها ممکن است با یک جرفه کوچک همه چیزمان را به باد بدهد؟»

متروپل آبادان که فرویخت، دل این فروشندگان، برای بار دوم بعد از پنج سال باز هم ریخته. آنها نگرانند که پاساژ ایفل به سرنوشت پلاسکو دچار شود.

طبقه دوم و سوم و چهارم پاساژ هم کمی از طبقه اول ندارد. آنجا تکرار طبقات قبلی است، هر طبقه با چندین کنتور برق و سیم هایی که مثل مارهای سیاه به هم پیچیده اند، محاصره شده اند.  بیشتر مغازه ها، قدیمی و دست نخورده اند با همان دکورهایی که از سه دهه پیش هنوز مانده اما بعضی ها ساده و بی تکلف و امروزی تزیین شده اند. آدم زاده یکی از قدیمی‌های این پاساژ است، یکی از همان هایی که اینجا سرقفلی دارد. او از بلاتکلیفی پاساژ می گوید؛ بلاتکلیفی که مانده بین مغازه دارها و شهرداری.

از وقتی حاج میرزاعلی روغنی، ایفل را ساخت و این مغازه ها را فروخت، سرقفلی دارها سالیان سال است این مغازه ها را پاخور کرده اند و نمی توانند به راحتی بگذارند و بروند. هر صبح کار به روال عادی در اینجا شروع می شود و خبری از مقاوم سازی و ایمن سازی ساختمان هم نیست.

پارچه های ملیله بافی مغازه آدم زاده روی هم به ردیف چیده شده و نمای منظمی از آنها از در کوچکی که به اتاقکی سه در دو، باز می شود، پیداست. آدم زاده می گوید: «خیلی از کاسب‌های اینجا، مستأجر شهرداری هستند.» ابرو در هم می شکند و از بالای عینک ته استکانیش می گوید: «اگر این مغازه را ببندند کسبه از کجا نان دربیاورند؟ بعدِ عمری خاک اینجا را خوردن همین است که می بینی. کار کساد است. مشتری نیست. نانمان شده بخور و نمیر.»

 بازار کساد، کار کساد، همه چیز کساد. آنها مجبورند یکی را انتخاب کنند؛ یا اینجا آوار شود روی سرشان یا بگذارند و بروند و این بار زندگی آوار شود روی سرشان. ناامیدی از سر و کول همه شان بالا می رود؛ اجاره ها زیاد است و دستشان خالی از مشت مشت چک های برگشتی است.

تک تک مغازه ها چه قدیمی ها و چه جدیدترها همه به این درد دچارند و این درد باعث شده نتوانند جانشان را بردارند و بروند. آنها تعهد دارند به زندگی و روزی خانواده هایشان. در ایفل بیشتر از 100 مغازه است که اگر هر کدام از مغازه داران یک شاگرد هم داشته باشند، حدود 200 نفر نان سفره شان را از این پاساژ در می آروند و با توجه به گرانی و تورم نمی توانند کارشان را رها کنند و بروند. همین موضوع باعث شده که خیلی از کسانی که در این پاساژ قدیمی اصفهان، کار می کنند قید جانشان را بزنند و برای کاسبی ناچیزی هم که شده از صبح تا شب پاتوقشان اینجا باشد اما در پرداخت هزینه برای مقاوم سازی و تعمیرات برق بمانند. بماند که اینجا ضربه های مالی زیادی می خورند و کسادی بازار در دریای غمبار ایمن نبودنش گم می شود اما ایفل، آبستن حادثه است و معلوم نیست تا کی بتواند زیر بار این همه ناامنی کمر خم نکند و یکدفعه مثل پلاسکو فرو نریزد.

 

برچسب ها: پاساژ ایفل ، پلاسکو ، نصف جهان ، 105 ،
ارسال نظر
نام:
ایمیل:
* نظر:
شماره پیامک:۳۰۰۰۷۶۴۲ شماره تلگرام:۰۹۱۳۲۰۰۸۶۴۰
خبر کوتاه
پربیننده ترین
ویدئو
آخرین اخبار
پرطرفدارها