کد خبر: ۲۶۰۰۵۲
تاریخ انتشار: ۱۸ آبان ۱۴۰۱ - ۰۹:۱۶

دریا قدرتی پور: غبار، رکود، سکوت و تق تَ تق تق. آوایی که دیگر مثل قبل طنین آن تا چندین متر آنطرف تر به گوش نمی رسد اما هنوز تک و توک کسانی هستند که با عشق بر دل مس ها می‌زنند تا نقش خاطره انگیزی را به نمایش بگذارند. بازار پر شده از حجم ها و تندیس های مسی یا تابلوهایی که آغشته به چکش شده تا نقطه نقطه خالکوبی شود و هنری نو بیافریند.

بازار مسگرهای اصفهان یکی از غربی ترین بازارهای میدان نقش جهان که روزگاری برو بیایی برای خود داشت حالا در سکوت و سکون است و گاه و بیگاه تق تقی چرت بازار را پاره می کند تا بگوید که همچنان این بازار نفس می کشد.

خیلی هایشان مانده اند و خیلی هایشان رفته اند اما آنها که مانده اند هنوز هم با عشق بر پاره های سربی مس می کوبند تا دنیای جدیدی را بسازند و آویزان کنند روی دیوارهایی که دیگر مثل گذشته سیاه نیست و با زرق و برق های تازه نقشی نو را متولد کرده است.

از خیابان سپه می توانی وصل شوی به بازار مسگرها. کمی که در بخش غربی بازار بروی، آوای آشنای ضرباهنگ طنین چکش ها را می شنوی و راهنماییت می کند به حجره هایی که توی دل بازار جان گرفته اند و هر کدامشان در دل خود یادگاری از گذشته را دارند. یادگاری که از دوران باشکوه صفویه مانده است و به ضربه های تق تق تق متصل شده است.

سومین حجره مربوط به حیدر است. شانه های حیدر، گره خورده و صورت و بازوانش تیره از شراره های کوره ای است که شاید به سالیان دور می رسد. دست هایش سیاه از غبار چکش هاست. نقش کامل نشده مس توی چشم های مسی رنگش قاب شده است. یادش نمی آید از چه زمانی اما وقتی صندوقچه ذهنش را باز می کند می رسد به کودکی که کنار پدرش مسگری را یاد گرفته است. آن زمان که این حرفه سر زبان ها بوده و با چکش و مس نقش ها را حک می کرد و یا قابلمه و کاسه مسی می ساخت و یا ظروف دیگر. زمان هایی که پدرش با چندین شاگرد هم وقت سرخاراندن نداشته اما هر سال که به آن زمان ها اضافه شده مس و کاربری هایش از دست رفته است.

حالا از آن همه شکوه بازار مسگرها به جز چند مغازه کوچک چیزی باقی نمانده است. بقیه تبدیل شده اند به مغازه هایی که تنها می توانی با جیب پر پول قدم در آنها بگذاری تا برای گوشه ای از خانه ای بزرگ، کوزه ای مسی را ببری و فخر فروشی کنی. اما دیگر از سنت چند هزار ساله ای که جدش به کرمان می رسد و در اصفهان نای و نوایی داشته خبری نیست و از آن همه رنگ و بوی سنتی و قدیمی چیزی برایش باقی نمانده است. خیلی از مسگرها حجره ها را فروخته و رفته اند جز چند نفری که خودشان هم نمی دانند چه چیزی جز عشق و هنر و سنت آنها را اینجا نگه داشته است.

چانه پهن حیدر با پوزخندی تکان می خورد. صدای نفسش همچون دم و بازدم با هر ضربه چکش ممتد می شود و می‌لغزد روی قابلمه ای که با معجزه دستان حیدر هر بار رنگ عوض می کند: «بچه هایم این شغل را دوست ندارند می‌گویند به صرفه نیست! هر کدامشان شغل دیگری دارد. یکی معلم شده، یکی مهندس، یکی کارگر؛ میراث مرا ادامه ندادند.»

هر بار که بازوانش را بلند می کند با حرکتی حاکی از قدرتی تمکین یافته که به واسطه کار با سِندان عادتش شده چکش را طنازانه بالا می برد و محکم می نشاند روی مس. 60 سال از تجربه اش حالا در دل مس خودنمایی می کند. هنر و رغبتی که سالیان سال بر تن سربی آهن و فولاد چشم زده است.

آفتابه، چراغ های کوچک، قابلمه و دیگ های کوچک از در و دیوار و سقف دکان آویزان است؛ دکانی که سنت هایش را همچنان حفظ کرده است و کمتر می توانی در مابقی حجره‌ها نشانی از آن ببینی. 

اگر در راسته بازار مسگرها قدم بزنی زود به آخرش می رسی. بازاری که فقط نامش مسگری است و نه نما و ظاهرش؛ تولید مغازه ها تبدیل شده به تزییناتی از مس که النگو و انگشتر و گاهی گردنبندهای مسی، تزیینات ارزان قیمتی که معمولاً با مس های بی کیفیت ساخته شده است.

خریدارانی که در بازار هستند؛ تک و توک مغازه ها را نگاه می‌کنند و به گفته فروشندگان و تولیدکنندگان از شیوع کرونا تا اکنون که آنها به خاک نشسته اند و هنوز نتوانسته اند از خاک برخیزند. مشتریان هم هر روز کمتر شده اند. خاک رکود بازار حالا بر مس های آنها هم نشسته است و نه انگیزه ای هست و نه امیدی به اینکه دوباره کارشان رونق بگیرد؛ مس، گِران شده و قدرت مردم هم به خرید مس نمی رسد.

محمود در حجره دیگری مشغول است. 58 ساله است و از بچگی یعنی از روزهایی که عدد سنش به ده سال نمی‌رسیده؛ آمده اینجا وردست پدرش شده تا نام مسگر را روی خود بگذارد و هنر پدرانش را زنده نگه دارد. به گفته خودش دیگر به جز پولدارها که برای دکور خانه هایشان ظرف و ظروف مسی را در حکم عتیقه می خرند کسی به حجره مسگرها سر نمی زند.

بیراه هم نمی گوید. راسته مسگرها حالا رنگ دور افتادگی به خود گرفته است و از آن موقع ها که آهن چون آتش داغ بود و پیرمردی با چکشی سنگین تق تق روی آنها می کوبید خبری نیست.از آن میراث تنها همین آفتابه ها و دیگ ها و قابلمه های نقره ای و برنزی رنگی مانده که با میخ به دست دیوار سپرده شده اند.

جای مس های اصیل را هم سیلورهای چینی و پاکستانی و حتی تابلوهای تزیینی هندی پر کرده اند که هم ارزان تر هستند و هم جلای بهتری دارند و گرچه کسی به کیفیتشان توجهی نمی کند اما وسط این همه معادله مجهول، چشم بادامی ها و همسایه ها هستند که خوب سود می برند.

تک و توک اصفهانی را پیدا کنی که توی بازار مسگرها باشد، کسانی که هستند شاید در کتابی یا مجله ای خوانده اند که مس برای درمان بیماری خوب است.

حجره ها پر است از بوی تاریخ، بوی مس، بوی کهنگی، بوی نم پاشیده توی هوا. اینجا مسگران درد دارند از حمایتی که نمی شوند: «از ما حمایت نمی شود، باید همین هم که داریم ببندیم و برویم؛ چیزی که برایمان مانده این است که مس کهنه بخریم.»

سبحان، چند مغازه آنطرف تر است. تکه مسی، رنگ و رو رفته دست گرفته و از  ورود صنایع دستی پاکستانی و چینی که به راحتی ضرب زده می شود یا ظروفی که شیک می شوند دل خوشی ندارند. به قول او اینها ظاهری زیبا دارد و بی کیفیت است اما دیگر برای مردم رغبتی نمی گذارد که ظروف مسی تهیه کنند، همین مسئله باعث شده که بسیاری از مسگرها چکش زمین بگذارند و کارشان را رها کنند.

وقتی به سالیان پیش نقب بزنی، ميان لطافت آفتاب، غروب عالی قاپو، نواخت موزون ضربات چكش، همچون همهمه تاختن هنگی از فولاد كه نزديك و نزديك‌تر می‌شد تا نيم فرسنگی به گوش می‌رسيد و تماشای آن دست های مردانه كه به ورقه های مس جان می داد، هر کسی را مسرور می کرد و در آن هیاهو آرامش می داد.  اما حالا دیگر مسگری مثل بیماری است که آرامش نمی یابد. گویی چنان در کما رفته که هیچوقت به دوران پیشین باز نمی گردد.

گویی اندک اندک آتش این سنت دیرین رنگ باخته اما این کشمکش مداوم میان مسگر و پاره آهن های دست نخورده‌ای که مطابق خواسته اش به آنها شکل و صورت می دهد نمایشی است که به گفته عشاق این حرفه تمامی ندارد.

 

ارسال نظر
نام:
ایمیل:
* نظر:
شماره پیامک:۳۰۰۰۷۶۴۲ شماره تلگرام:۰۹۱۳۲۰۰۸۶۴۰
خبر کوتاه
پربیننده ترین
ویدئو
آخرین اخبار