کد خبر: ۲۵۶۴۵۵
تاریخ انتشار: ۲۹ شهريور ۱۴۰۱ - ۰۸:۵۲

دریا قدرتی پور: یک دهه هشتادی تمام عیار و متفاوت با دیگر همسن و سالانش. قرارمان در کتابخانه هنرستان هنرهای زیباست؛ جایی که او وقتی وارد می شود با اندوه می گوید این آخرین بار است که به این جای دوست داشتنی وارد می شوم. کیاناز شاطریان، دختری که بعد از اعلام نتایج کنکور توانست بین 5 نفر اول بدرخشد و بر بالاترین سکوی کنکور هنر در کشور قرار بگیرد؛ آرزویش این است که یک روز بتواند تألیف و تدریس کند.

تک فرزند خانواده وقتی می خواهد از تشویق کننده هایش بگوید، گوشه لبش جمع می شود و با شوق خاصی می گوید: «پدر و مادرم بهترین مشوق های من بودند.» کیاناز سال 82 به دنیا آمده و پدر و مادرش هیچکدام رشته تحصیلیشان مرتبط با هنر نبوده، آنها در شغل صنعتی مشغول به کارند و کیاناز شاطریان متولد اصفهان اکنون در حال طی کردن مراحل ثبت نام رشته نقاشی در دانشگاه تهران است.

چه شد که نقاشی را انتخاب کردی؟ قبلاً گفته بودی که به مجسمه سازی علاقه مندی.

بگذارید از ابتدا بگویم. من از کودکی به نقاشی و کاردستی علاقه مند بودم و چون مادرم هم در این زمینه کار کرده بود مرا به این سمت هدایت کرد. نقاشی از کودکی در من ریشه گرفت و بعدها که به کلاس های بالاتر رفتم این قضیه برایم عمیق تر، پررنگ تر و قوی تر شد تا جایی که سال هشتم تصمیم گرفتم هنر بخوانم. وقتی دانشگاه قبول شدم بین رشته نقاشی و مجسمه سازی مردد بودم که نهایتاً انتخابم نقاشی شد.

پس این انتخاب از همان دوران راهنمایی شکل گرفت.

در مقطع راهنمایی که بودم کسی موافق این موضوع نبود که هنر را ادامه بدهم به این علت که معدلم بالا بود و همه می گفتند حیف است و ترجیحشان این بود که رشته تجربی، ریاضی و یا انسانی بخوانم اما پدر و مادرم گفتند هر انتخابی که خودم می خواهم داشته باشم. خانواده‌ام با توجه به علاقه‌مندی من در این رشته از راهنمایی و کمک خود دریغ نکردند و کسب این رتبه را مدیون آنها هستم. گرچه این انتخاب برای آنها هم سخت بود به این خاطر که بقیه می گفتند کار ما اشتباه است. به قولی می گفتند این بچه حیف می شود. ولی خوشبختانه محکم ایستادند که چیزی که خودم دوست دارم را انتخاب کنم و این شد که به اینجا آمدم و وارد هنرستان شدم. ابتدا حسم این بود که مطالعاتم در این رابطه زیاد بوده اما وقتی وارد شدم به لطف دوستانم که اطلاعات بالایی در وادی هنر داشتند به این نتیجه رسیدم که باید بیشتر تلاش کنم و در فضایی قرار گرفتم که مجبور شدم بیشتر بخوانم و دانشم را بالا ببرم. از اینجا شروع کردم به مطالعه بیشتر و به واسطه همین موضوع به مطالعه پژوهش هنر و تئوری هنر علاقه مند شدم. هنرمندان بیشتری را شناختم و وقتی اواسط یازدهم کلاس هایم شروع شد این موضوع به کنکورم هم سرایت کرد و باعث شد که من کنکورم را هم با همین حس و انگیزه ام بخوانم.

نقاشی را انتخاب کردی که چه شغلی در آینده داشته باشی؟

ببینید ماهیت هنر این شکلی است که شما قرار نیست از یکجا حقوق ثابتی بگیری. اصلاً رویه به این شکل نیست و جواب نمی دهد. هنر یک شغل نیست. یک امر درونی است و من به عنوان یک شغل به آن نگاه نمی کنم. اما آنچه من همیشه دوست دارم تدریس است. دوست دارم به عنوان مثال تاریخ هنر تدریس کنم و لازمه اش به هر حال ادامه تحصیل در مقاطع بالاتر ارشد و دکتراست. راه نقاشی برای من آزادتر است و دوست دارم وابسته به خودم پیش برود و شغلم در مسیر جداگانه ای یعنی تدریس تئوری هنر و کارهای پژوهشی هنر باشد.

فکر می کنی در این رابطه چه آینده ای برای خودت ترسیم کرده ای؟ به کجا قرار است برسی؟

به نظر من نقاشی چند ویژگی دارد که منحصر به فردش می کند. اولاً نقاشی بسیار قائم به ذات و قائم به فرد است و ارتباطی به محیط فرد ندارد و کاملاً درونی است. حتی اگر هنرمند از محیط هم تأثیر بگیرد، باز از فیلتر خودش رد می شود و این چیزی است که قابل پیش بینی نیست، یعنی اتفاقاتی در رویه کار آدم پیش می آید که هیچوقت منشأ آن مشخص نیست و گاهی یک اتفاق در زندگی اتفاق دیگری را رقم می زند. اما این امیدواری را دارم به واسطه اینکه به تلاش و پشتکار اعتقاد دارم نه لزوماً به واسطه کار زیاد اما به واسطه تمرین زیاد می توانم به موفقیت دست یابم.

آدم های هنرمند با هنرشان غمگین و خوشحال می شوند تو هم همینطور هستی؟

دقیقاً نقاشی هایم این را به خوبی نشان می دهد. وقتی به کارهایم نگاه می کنم می دانم که آنها را در چه زمانی کشیده ام و آیا غمگین بوده ام یا خوشحال. اما دید کسانی که به کار ما نگاه می کنند جالب است؛آنها فکر می کنند که پروسه تولید یک اثر هنری آسان است. اما این پروسه بیشتر شبیه میدان جنگ است، یعنی یک تنش درونی است تا این قضیه شکل بگیرد و معتقدم اولین کسی که به کار هنرمند گیر می دهد و آن را نقد می کند، خودش است؛ بنابراین در خوشحال ترین حالت این کار برایمان ممکن است خیلی لذت داشته باشد اما خیلی خسته می شویم به این خاطر که ذهن و مغز درگیر و در جنگ و جدل است.

از غمگین ترین روزهای زندگی ات بگو.

وقتی آدم ها به رشته ما بی مهری می کنند غمگین ترین آدم دنیا می شوم. رشته ما نه تنها در جامعه بلکه در آموزش عالی و ابتدایی هم مهجور است. گاهی اوقات یک آرتیست بخاطر جبری که وجود دارد کارهایی می کند که دوست ندارد. گاهی نه تنها شأن هنر بلکه شأن انسان هم زیرسئوال می رود. این موضوع به خصوص وقتی در شرایطش قرار می گیریم و بیشتر آن را لمس می کنیم برایمان سخت تر می شود. اینکه شرایطمان با بچه های نظری یکسان نیست، اینکه کنکورمان شناور است و همه این دلایل باعث می شود به این نتیجه برسید که چرا این اتفاقات فقط برای رشته هنر می افتد؟

و شادترین روز زندگی ات؟

حس جالبی هست که تا انجامش نداده باشید، درک نمی کنید. وقتی یک نقاشی که می خواهم در سطل زباله بیاندازم، به چیزی که دوستش دارم، تبدیل می شود و حس چند لحظه ای که از این طریق به من برسد و من از کارم خوشم می آید، افتخارش از رتبه اول کنکور هم برای من بیشتر است.

دوست داری اگر به مراحل بالاتر رسیدی همینجا ادامه بدهی یا بروی خارج از کشور؟

به نظر من این دو مقوله متفاوت است، اینکه من چه چیزی دوست دارم و چه اتفاقاتی می افتد. من دوست دارم کشور من بیشتر به هنر بها بدهد و این با تلاش امثال من اتفاق می افتد. متأسفانه کسی قادر نیست بیاید و این کار را انجام بدهد مگر ما که در این رشته داریم کار می کنیم و باید اینقدر تلاش کنیم که بتوانیم دید عامه مردم را نسبت به این رشته تغییر دهیم و من تا جایی که بتوانم این تلاش را خواهم کرد. برایم مهم نیست که این تلاش را داخل ایران انجام می دهم یا در خارج و یا حتی در قطب جنوب (می خندد) این مهم نیست که کجا این اتفاق می افتد، ولی به نظر این تعهد باید باشد که بچه ها و نسل های بعد از من هم حداقل راحت تر از ما بتوانند هنر بخوانند و به هنرشان بها داده شود.

حالا که رشته ات شد نقاشی، از بین رنگ ها کدام رنگ را بیشتر می پسندی؟

سئوال سختی است، فکر کنم از بچگی تنها ویژگی که باعث می شد برخی اوقات مسخره هم بشوم این بود که همه رنگ ها را دوست داشتم و نمی توانستم از بین آنها انتخاب کنم.

پس یک دنیای رنگی داری.

دنیای من سبز است.

و نوع تفریحاتت؟

نقاشی بهترین تفریح من است و من یکسال به این خاطر که نتوانستم نقاشی کنم تفریحی هم نداشتم. در این مدت هیچ جا نمی رفتم و فقط درس می خواندم و پدر و مادرم فکر می کردند فشار زیادی روی من است اما اینطور نبود. تنها مشکل من این بود که ذهنم آزاد نبود و نمی توانستم نقاشی بکشم.

و بعد از نقاشی؟

(می خندد) کارهایی که مال سنین 80 سال به بالاست؛ من از گلدوزی خوشم می آید.

کارهایت بیشتر جوششی است یا کوششی و چقدر برای هر نقاشی اتود می زنی؟

به نظر من تلفیقی از جفت اینهاست. برخی اوقات چند شب فکر می کنم و به جایی نمی رسم اما بعضی وقت ها هم یک کار ده دقیقه ای می کشم و آن را بسیار دوست دارم. گاهی هم یکدفعه در زمان ناهار خوردن حسی به من دست می دهد که همان موقع آن را می کشم و هنوز خودم هم نمی دانم که این حس ها از کجا می آید.

 فیلم هم می بینی؟

بله.

و لابد علاقه مندی ات بیشتر جنبه فیلم های هنری و ژانرهنری است.

من از فیلم های بیوگرافی هنرمندان خوشم می آید اما نکته ای که هست این است که شما ته هیچ بیوگرافی هنرمندی بدون اشک و غم و غصه برنمی خیزید. اما فیلم های خوبی که از روی زندگی هنرمندان ساخته شده خیلی برایم جالب است چون همان هایی که خوانده ای به تصویر کشیده شده است.

50 سال دیگر کیاناز کجاست؟

دوست دارم شاگردانی داشته باشم که در زندگی شان تأثیرگذار بوده ام. آدم هایی باشند که یادشان نداده باشم که چه راهی را انتخاب کنند اما راهی را به آنها هدیه بدهم که در آن موفق عمل کنند. همان چیزی که دیگران به من دادند و به گردنشان حق دارم و این موهبت را به من هدیه دادند و من هم این بهترین هدیه را به دیگران بدهم.

 

ارسال نظر
نام:
ایمیل:
* نظر:
شماره پیامک:۳۰۰۰۷۶۴۲ شماره تلگرام:۰۹۱۳۲۰۰۸۶۴۰
خبر کوتاه
پربیننده ترین
ویدئو
آخرین اخبار
پرطرفدارها